دوشنبه, 28 دی 1394 ساعت 09:42

خانه مردم

به قلم: مهندس مهدی بازرگان، اين اثر تفصيل و تدوين سخنراني عيد سعيد قربان در سال 1338 مي‏باشد كه با همين نام همراه با سه اثر ديگر در قطع جيبي و سپس در قطع رقعي چاپ شده و به شماره 606 مورّخ 3/6/1350 در كتابخانه ملي ثبت و توسط شركت سهامي انتشار منتشر شده است. اين عيد را عيد الكبير مي‏گويند و اجتماع حج بزرگ‌ترين تظاهر دسته جمعي مردم است. نه تنها در اسلام و بري مسلمين ، بلكه در دنيا و بري انسان‌ها. يقيناً بدتان نمي‏آيد بدانيد كه اين مراسم و قرباني چه معني دارد، منشأ تاريخي و اجتماعي آن چيست، چگونه برقرار شده است، چه منظوري در كار بوده است و حالا چه فايده‏ي دارد... و اگر دورانديش باشيد، نقش آن در آينده چه خواهد بود و چه آثاري مي‏تواند داشته ‏باشد؟...

«...وَ لِلَّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبيلاً
وَ مَنْ كَفَرَ فَاِنَّ الله غَنِي عَنِ الْعالَمينَ.» (1)

قبلاً از دوستان و حاضرين در مجلس تشكر مي‏نمايم و اين عيد را تبريك مي‏گويم. درست است كه اجتماع مافوق العاده مختصر و محقر است و منقطع از ساير جشن‏ها و اجتماعات مي‏باشد ولي اشتراك در عقيده و هم آهنگي دل با خدا را متّصل و متعلق به گروه عظيم مسلمانان كه از چهار گوشه دنيا رو به خانه كعبه آورده‌‏اند يا در مساجد و مجالس بلاد اسلام جشن مي‏گيرند، مي‏دانيم.
اين عيد را عيد الكبير مي‏گويند و اجتماع حج بزرگ‌ترين تظاهر دسته جمعي مردم است. نه تنها در اسلام و بري مسلمين ، بلكه در دنيا و بري انسان‌ها.

كنجكاوي
يقيناً بدتان نمي‏آيد بدانيد كه اين مراسم و قرباني چه معني دارد، منشأ تاريخي و اجتماعي آن چيست، چگونه برقرار شده است، چه منظوري در كار بوده است و حالا چه فايده‏ي دارد... و اگر دورانديش باشيد، نقش آن در آينده چه خواهد بود و چه آثاري مي‏تواند داشته ‏باشد؟...
شايد كنجكاويتان از اين جهت بيشتر تحريك شده‌ ‏باشد كه آنچه راجع به مناسك و اعمال حج شنيده‏ايد به نظرتان، اگر نگويم خرافي و وحشيانه، لااقل عجيب و بدوي بيايد و غير قابل هضم باشد. مانند سر تراشيدن، لنگ‏بستن، دور يك چهار ديواري گرديدن، لِيلِي دويدن، ريگ به شيطان پراندن، گوسفندهي زبان بسته را كشتن و گنداندن ... ، ارز مملكت را به جيب عرب‌ها ريختن، خاك و آفتاب خوردن ... و اندكي روغن سياه و آب تلخ به ارمغان آوردن ...
چنين استفهام و تعجب بري بسياري از اشخاص پيش ميآيد، خصوصاً بعد از برخورد ملتهي مسلمان در قرون اخير باتمدن و افكار اروپائيان كه انتقاد در اعمال دين و جستجوي فلسفه احكام زياد شده‏است. حتي منطقِ اهلِ منبر كه در گذشته صرفاً از مناسك حج و از ثواب آن صحبت ميكردند تغيير يافته‏ است. از سيچهل سال قبل به اين طرف عناويني مانند اجتماع ساليانه مسلمين، كنگره بزرگ اسلامي يانمونه صحري محشر و غيره در زبان‌ها و قلم‌ها وارد شده‏است.
بنده شخصاً، خيلي متقاعد و مطمئن از اين نوع توجيهات و فلسفه‌بافي‌ها نميشدم و به دلم نميچسبيد. آثار زنده و عملي كه بر اجتماعات ملي و بين‏المللي مترتب ميشود و تشكيلات و ترتيبات و نتايجي را كه از يك كنگره انتظار ميرود در مراسم حج نه ميديدم و نه ميشنيدم. درست است كه فوج فوج، از اقصي بلاد اسلام، عرب و فارس و ترك و سياه و سرخ در ذيحجه هر سال آهنگ كعبه را ميكنند و در هم ميشوند اما بيگانه و بي خبر از يكديگر به آنجا ميروند و بيگانه و بيخبر برميگردند (يابرميگشتند) بدون آنكه حتي يك سلام عليك ساده ما بين يك حاجي جوشقاني ايراني با يك كاكاسياه زنگباري يا عرب حجازي ردو بدل شود.
توجيه و توصيف‌هي فوق رااز مقوله تبليغات يا دفاعيات طرفدارانه و تعميم‏هائي مييافتم‏كه متأسفانه‏ميان مامتداول است و با تعبير و توسعه معاني كلمات يا تشبيه و تحريفهايي، مزايا و منظورهايي به اسلام و به قرآن عاريه ميدهيم و به آن‏ميبنديم. ميپرسيدم‏آيا از زمان و زبان حضرت‏پيغمبر و ائمه اطهار سراغ داريم كه آنها استفاده كنگره‏ي و ايجاد تشكيلات ‏و تبليغات بين‏الامم‏اسلامي از اين‏مراسم نموده ‏باشند؟ ...
در هشت نه سال قبل استطاعت سفر فراهم و افتخار زيارت نصيبم شد. البته در آن تلاقي و تجمع عظيم و در آن محيط تقارب و تقريب ملل مختلف مسلمان امكان آشنائي و تفاهم افراد و تبادل اطلاعات و نظريات وجود داشت و در ميان زائرين غير ايراني عرب زبان فيالجمله جلسات و حضور در سخنرانيها انجام ميگرفت. اما از آنچه بتوان نامش را كنگره اسلامي يا تجمع و توحيد بين امت‌هي مسلمان گذاشت، خيلي دور بود(2).
آنچه كه بيشتر بري بنده مشهود و محسوس شد و در مراجعت به ايران بري دوستان ارمغان آوردم و تشريح نمودم اين بود كه فريضه حج در مجموعه خود يك وسيله واقعاً ممتاز و مؤثر بري احياءِ و تذكار سنت حضرت ابراهيم در جهت خداپرستي و اصلاح قلوب است.
حضرت ابراهيمي كه پدر پيغمبران مورد پيروي اكثريت مردم روي زمين و پايه‏گذار مذاهب توحيدي امروزي است و قرآن به طرز بينظيري او را شناسانده و تجليل كرده و اسلام را به او نسبت داده‏است.
البته همين هم چيز كمي نيست. با فرض وجود خدا و اعتقاد به او بسيار كار بزرگي است!

هم فال و هم تماشا
حالا بدون ‏آنكه منكر جنبه‏هي ‏فوق باشم نظر وسيع‌تر و عالي‌تري در حج ‏ميبينم.
ضمن انجام مأموريت تفسير شب‌هي ماه رمضان گذشته و با ورق زدن‌هي قرآن به منظور مقاله و مطالعه آياتي كه در حول مطلب معين و محور واحدي هستند، به اين نكته برخوردم كه در اين دعوت عمومي ساليانه، به خانه‏ي كه معروف به خانه خداست يك قصد عالي و زمينه‏سازي جهاني بري برقراري صلح عمومي و ايجاد ملت و دولت واحد بشري وجود دارد. دعوت و مأموريتي كه ميتوان به تعبيري آن را هدف نهايي و منتهياليه دنيائي رسالت الهي پيغمبر اسلام و مسلمين دانست.
البته غرض توحيدي و نقشه ترويج و تحكيم آيين خداپرستي به جي خود محفوظ است ولي در مكه‏برخلاف آنچه ممكن است تصور رفته‏باشد هم فال است و هم تماشا. هم ياد خدا و نام خداست و هم منافع و مزايا بري دنيا و من فيها :
«لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ‏وَيَذْكُرُوا اسْمَ الله في اَيَّامٍ مَعْلوُماتٍ...» (3)
منافعي كه ممكن است فوري و مشهود باشد (مثلاً استفاده از گوشت قرباني و آشناييها و معاملات سفر مكه كه بعضي گفته‏اند و وجهه جزئي و كوچك قضيه ميباشد) يا منافع و مزايايي كه با مدت و اجل لازم به دست آيد:
«لَكُمْ فيها مَنافِعُ اِلي اَجَلٍ مُسَمًّي ثُمَّ مَحِلُّها اِلَي الْبَيْتِ الْعَتيقِ.» (4)
عجيب است كه در آيات مربوط به مناسك حج صحبت از خوردن و خوراندن گوشت و ارتزاق مادي پابه پي ذكر و تكبير خدا و تعظيم شعائر و طواف و تقوي به ميان آمده است(5).
شايد تنها جائي از احكام عبادي كه عليرغم ظاهر خشك و روحاني آن توجه و تمني خير دنيا و آخرت توأماً باشد همين مورد حج است:
«وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا اتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الاخِرَةِ حَسَنَةً...» (6)
اصولاً اصرار عجيبي قرآن دارد (باز هم بر خلاف تصور و تسميه‏هي خودمان) كه كعبه و فريضه حج را بري مردم و به خاطر مردم معرفي نمايد و بر خانه‏ي را كه در مكالمات ابراهيم و خدا با صفت بيتك و بيتي رد و بدل ميشده است از همان ابتدا و بري هميشه پلاك مالكيت به نام مردم بزند:
«اِنَّ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكًا وَ هُدًي لِلْعالمينَ.» (7)
«وَ اِذْجَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ اَمْنًا...» (8)
موضوع سخنراني و تصديع امروز بنده نيز جنبه خودمانيتر و نزديك‌تر يعني منافع و انتظارات دنيائي حج است.
ملاحظه خواهيد فرمود كه مأموريت و منظور معروض را ساير اديان و مذاهب توحيدي نداشته‏اند و نميتوانند انجام دهند. علاوه بر آن فكر ميكنم كه ساير مكاتب (فلسفي، اجتماعي، سياسي و غيره) قادر به ايفي چنين نقش و توفيق در چنين برنامه‏ي نباشند.

بالاترين منفعت‏ها
مردم خواسته‏ها دارند و خواستنيها، و منافع مختلفي را طلب ميكنند. ولي آن منفعت و خير مطلوبي كه جنبه عمومي كلي داشته و در سايه آن ساير احتياجات و منافع شخصي و ملي در چارچوب‌هي خصوصي يا صنفي و دولتي قابل حل و تأمين ميباشد يك چيز بيشتر نيست : صلح و امنيت. اگر تدارك مواد غذائي و تأمين بهداشت و تحصيل فرهنگ و غيره با تلاش‌هي خود مردم و هر يك از ملتها انجام شدني است ولي اين يكي از عهده يك فرد يا يك دولت خارج بوده‏است و ارتباط با قصد و عمل سايرين پيدا ميكند. جز با همفكري و همكاري همگي تحقق‏پذير نميتواند باشد. اگر آن خواسته‏ها مقياس فردي خانوادگي، طبقاتي و يا ملي دارد اين يكي به مقياس جهاني يا «مردمي» است و مهم‌تر و بالاتر از همه است.
در اينكه صلح و امنيت، و به تعبير ديگر يكرنگي و يگانگي، از آرزوهي ديرينه و امروزي عمومي بشر بوده و هست و شرقي و غربي يا متدين و متجدد همگي هواخواه و تشنه آن ميباشند حرفي نيست. جامعه اتفاق ملل(9) (.S.D.N) ژنو بعد از جنگ گذشته و سازمان ملل متحداً2 (.U.N.O) نيويورك بعد از اين جنگ بري چيزي جز اين منظور تأسيس نشده‏است.
كبوتر مظهر صلح و دوستي كه نقاش كوبيست معروف پيكاسو تصوير شعار مانندي از آن كشيده ‏بود و احزاب چپ دنيا آن حيوان را از آنِ خود كردند، و خانه صلح‏هايي كه هر جا تأسيس مينمودند (و در اطراف آنها سر و صداها راه انداخته و ميدانيم كه به بهانه آن چه نزاع‌ها و گاهي كشتارها روي ميداد) تماماً به عنوان و به دنبال صلح و امنيت و بري خاموش ساختن آتش جنگ و خصومت است.
جامعه اتفاق ملل زماني برنامه و شعار خود را هدف سه مرحله‏ي «حكميت- امنيت- خلع سلاح» قرار داده‏بود. ميبايستي اول اصل حكميت و مراجعه اختلافات به ديوان بين‏المللي، مورد قبول و تعهد دولت‌هي عضو جامعه واقع شده از توسل به زور و اسلحه خودداري نمايند. سپس بري هر كشوري حدود و حريم امنيت تأمين و تضمين گردد تا آنگاه اقدام به خلع سلاح عمومي و تحريم قانوني و عملي جنگ بنمايند.
اين مطلب هم كه در نهاد همه نفوس (يا لااقل اكثريت مردم و مخصوصاً عامه ملتها) ميل به برادري و دوستي وجود دارد و اختلافات در عقايد و آداب و در منافع و مزايا را از موانع عمده نزديكي و همكاري ميدانند، حرفي نيست.
نكته سوم آنكه غالباً شاخ و برگهي زندگي و تصنع و تحميل‌ها و آنچه كه اشخاص و حيات اجتماعي را از صورت اصلي و از مجري طبيعي خود خارج ميسازد، از جمله عوامل گرفتاري و دوري مردم از يكديگر و از سعادت و آسايش شناخته‏اند. كما آنكه سوسياليست‌ها و كمونيست‌ها اولين اجتماعات بشري را به صورت كمون و بر مبني مشاركت در اموال و وظايف ميدانند كه رفته رفته وجوه گوناگون استثمار آن را منحرف و ضايع كرده‏است.
فلاسفه سياسي يونان و قرون جديد نيز، مخصوصاً ژان ژاك روسو معتقد به اصالت حقوق طبيعي بوده قسمتي از مظالم حكومت‌ها و مفاسد تمدن را ناشي از دور شدن از رژيم طبيعت ميدانستند و باز گشت به طبيعت و فطرت بشري را به عنوان راه نجات و كليد سعادت توصيه مينمودند. بعداً آنارشيست‌ها پا را فراتر گذاشته گفتند وجود دولت‌ها و تشكيل حكومت يك امر غير طبيعي و تصنع و تحميل است و منشأ ظلم و اختلاف ميباشد. نفي هر گونه حكومت و قدرت و بر قراري آزادي طبيعي مانند آزادي جامعه‏هي حيواني را ميخواستند.
با يك ديد وسيع‌تر بايد گفت كه در فلسفه‏هي نوديسم واگزيستانسياليسم امروزي نيز مايه‏هايي از اين فكر وجود دارد. در اين مكتب‌ها مظاهر عصيان و عكس‏العمل در برابر لباس پوشيدن و قيود و عليه پيرايه‏هايي كه بشر بر پيكر بدوي و روح بيخيال و بيبند و بار اوليه خود بسته يا افزوده است، مشاهده ميشود.

صلح‌جويي قرآن در سير تحولي آن
حال ببينيم اسلام يا قرآن چگونه در صدد جوابگوئي به اين مطالب و حل مسئله صلح و امنيت يا صفا و نيكبختي در چارچوب دنيائي و به مقياس بشري بر آمده است.
البته بايد به سراغ مأموريت خدا بر پيغمبر و مأموريت پيغمبر بر مسلمين معاصر و آينده برويم.
عيبي ندارد كه اين جستجو كار ما را اندكي عقب بيندازد.
ميدانيد، و اين جزء گفته‏هي معروف و مقبول يا كلاسيك است، كه احكام اسلام و آيات قرآن دفعةواحده صادر و نازل نشده‏است، معمولا حالت تدريجي و سير تحولي داشته است.
از مثالهي بارز و مشهور، كيفيت حرمت شراب و قمار و حتي تشريع خود نماز است. در سالهي اول بعثت تصريح و تنزيلي در باره قمار و شراب نشده‏بود، يك روز عده‏ي در حالت مستي بر سر نماز آمده‏بودند، آيه : «...لا تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُمْ سُكَاري...» (10) نازل شد. پس از چندي «...فيهِمَا اِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ...» (11) اعلام گرديد. بالاخره به حرمت قطعي و حكم «...رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ...» (12) منتهي شد.
در مورد مأموريت كلي پيغمبر نيز مراحل مختلفي را در قرآن، با توجه به زمان نزول سوره‏ها و ترتيب توالي آنها مشاهده مينماييم(13).
در سال‌هي نخستين، پيغمبر نذير يا منذر است. يعني اخطاركننده است و خبر بيم از بلاهي آسماني و از عقوبت اخروي ميدهد.
اما به‌زودي مأموريت جديدي با حفظ سمت اوليه پهلوي آن ميآيد. مأموريت بشارت دادن به ايمان‏آورندگان به نجات و به بهشت.
از سال‌هي نزديك به هجرت و بعد از هجرت سمت راهنما بودن پيغمبر و قرآن اعلام ميگردد.
و بالاخره القاب و وظايف كامل رسالت را در سوره احزاب (سال 5‍.هجري) مشاهده مينماييم :
«يَا اَيُّهَا النَّبِي اِنَّا اَرْسَلْناكَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا. وَ دَاعِيًا اِلي الله بِاِذْنِهِ وَ سِراجًا مُنيرًا.» (14)
تا اينجا از جهت سمتها و مأموريت‌هي پيغمبر بود كه البته قديميتر و هميشگي آن نذير بودن است. اما از جهت اينكه اخطار و بيم‏گيرنده چه كسي يا چه كساني بوده‏اند باز به يك سير تحولي و توسعه تدريجي بر ميخوريم:
سوره شعرا (سال 4 بعثت) : «وَ اَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الاَقْرَبينَ.» (15)
(خانواده و عشيره نزديك پيغمبر)؛
سوره شوري (سال 11 بعثت) : «...وَ لِتُنْذِر اُمَّ الْقُري وَ مَنْ حُولَهَا...» (16)
(مكه و اطراف آن)؛
سوره سبا (سال 12 بعثت): «وَ مَا اَرْسَلْنَاكَ اِلّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيرًا و نَذيرًا وَ لكِنَّ اَكثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ.» (17)
(عموم مردم‌ كه اكثريت آنها بياطلاع از اين امرند).
اخطار شونده يا بشارت گيرنده و هدايت شونده گاهي اوقات به صيغه غايب ذكر ميشود و گاهي به صورت مخاطب حاضر.
عنواني كه به مخاطب و به شنوندگان كلام داده ميشود به نوبه خود جالب است و آن هم بر حسب پيشرفت دعوت و گسترش دائره رسالت مشمول تحول و توسعه ميباشد :
«...يَا اَيُّهَا الْكَافِرُونَ.» (18)، در سوره‏هي مكي خصوصاً در اوايل،
«يَا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا...» (19)، درسوره‏هي اواخر مكه و در مدينه،
«...يا اَهْلَ الكِتَابِ...» (20)، در سوره‏هي مدني،
«يا اَيُّهَا النَّاسِ...» (21)، از اواخر مكه و در تمام دوران مدينه مخصوصاً در سال شانزدهم بعثت.
قبل از آنكه به دنباله مطلب بپردازيم، لازم است تذكر دهيم كه تحول و توسعه فوق، به‌طورى‌كه بعضي از مستشرقين اروپايي قرن گذشته ادعا كرده ‏بودند، از مقوله دبه در آوردن و تشويق شدن حس جاه‌طلبي نيست. توجه كلي به انسانيت و جهاني بودنِ دعوت و عموميتِ رسالت پيغمبر اسلام در نخستين سوره و در سال‌هي ابتدي بعثت صريحاً اعلام شده‏است و از خدا و رسول پوشيده نبوده‏ است :
سوره علق (از اولين‏آيات‏وحي) : «...اِنَّ الاِنْسانَ لِيَطْغي. اَنْ رآهُ‏اسْتَغْني.» (22)
سوره تكوير (سال اول بعثت) : «اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلْعَالَمينَ.» (23)
سوره فجر (سال دوم بعثت): «فَاَمَّا الاِنسَانُ اِذا مَا ابْتَليهُ رَبُّهُ ...» (24)
سوره قلم (سال سوم بعثت) : «وَ مَا هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلعَالَمينَ.» (25)
سوره انبياء (سال پنجم بعثت) : «وَ مَا اَرْسَلْناكَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ. » (26) (27)
چيزي كه هست كليت و وسعت مأموريت تا مدتي به اقتضي زمان و شرايط عمل تا حدودي مستور و مسكوت مانده‏است. سپس به تدريج و به فراخور تعداد افراد طرف دعوت و بنا به تحول اوضاع، مراتب مختلف آن يكي بعد از ديگري تصريح و تكرار شده‏است.

مردم
اينك كه به خطاب «يَا اَيُّهَا النَّاس» و عنوان بيان «لِلنَّاس» رسيديم توجه خود را روي كلمه «نَاس» يا «مردم» متمركز مينماييم.
اين نوع توجه و طرز تكلم از امتيازات خاص قرآن است.
اگر تورات را خوانده يا مروري در آن كرده‏باشيد حتماً ديده‏ايد كه غالب باب‌ها و بسياري از آيات اسفار تورات چنين شروع ميشود:
«و خداوند موسي(ع) را خطاب كرده گفت قوم خود بنياسرائيل را خطاب كرده بگو...»
در انجيل نيز طرف صحبت و خطاب يا قوم بنياسرائيل و دسته‏هائي از بنياسرائيل ميباشد (همان طوري كه در قرآن هم در باره حضرت عيسي(ع) آمده است «وَ رَسُولاَ اِلي بَنياِسْرَائيلَ...» (28) و يا حاضرين در مجلس موعظه و صحبت، اعم از عبري و رومي و سرياني و غيره كه حضرت عيسي(ع) در سير و سلوك خود در شهرها و بيابان‌ها با آنها مواجه ميشده.

اما در قرآن سطح خطاب خيلي بالا است و مشمولين دعوت و رسالت كاملا عام و كلي ميباشد. علاوه بر بنيآدم و عالمين و انسان، خيلي به كلمه ناس، يعني مردم معمولي و افراد طبقات عادي و جامعه بشريت علي الاطلاق، برميخوريم. عنايت آشكار به انسانيت و به كليه ملل و اقوام شده است.
كلمه ناس در آيات بسياري از سوره‏ها و شايد در تمام سال‌ها بكار رفته‏است (جمعًا در 226 آيه در تمام قرآن) ولي وفور يا تعداد نسبي استعمال آن در سوره‏هي نازل شده در سنوات مختلف فرق دارد. حداكثر آن را در سوره‏ي به همين نام در سالهي اول بعثت مشاهده مينمائيم (5 آيه روي 6 آيه، يعني % 83 = 56) و بلافاصله اين كلمه به پشت پرده سكوت رفته، در سال دوم بعثت، فقط يك‏بار در سوره مطففين ظاهر ميشود. در سال هفتم بعثت، در سوره روم 9 بار تكرار ميشود (% 15 = 960 ) و در سال‌هي نزديك به هجرت، ديگر ترك نگرديده در اطراف % 8 و %10 نوسان مينمايد.
بعد از هجرت در سال‌هي 14 و 15 بعثت خفيف است تا آنكه در سال 16 بعثت ترقي مجدّد يافته در سوره حج به حداكثر ميزان نسبي (يعني : % 20 = 1577 ) ميرسد و پس از آن تنزل ميكند. اما اگر سوره نصر را كه بنا به قولي آخرين سوره نازله بر پيغمبر(ص) واعلامِ انجامِ مأموريت و سررسيدِ رحلت اوست در نظر بگيريم مجدداً به نسبتِ قوي % 33 = 13 برميخوريم.
به طوري كه ديده ميشود شروع دعوت و مأموريت با توجه فوق العاده به مردم است. توجهي كه توأم باوحشت و نگراني پيغمبر از مردم است ولي ملازم با تقويت روحي او و پناه بردن به پروردگار و معبود و پادشاه واقعي مردم ميباشد. رسالت با چنين عنايت و وحشت و وعده حفاظت، جريان خود را در پيش ميگيرد. پس از ده سال حلول در اجتماع و در افكار و «ور رفتن» با اشخاص، نام مردم در زبان قرآن مرتباً وارد ميشود و غالباً جنبه مردم شناسي يا معرفي غفلتها و روحيات مردم و دسته بندي آنها را دارد. در اين سوره‏ها كلمه ناس به مفهوم مردم به طور خلقي و ساختماني است. عنايت به اجتماع يا به جامعه مردم جهان به طور كلي و خطابي نيست، يا كم است، ولي بعد از هجرت، مخصوصاً در سال 16 و به طور بارز و كوبنده‏ي در سوره حج، مفهوم و منظور از استعمال كلمه ناس عموم مردم دنيا ميشود و مخاطب كلام قرار ميگيرد. در سوره حج در 15 مرتبه كه نام ناس برده ميشود 4 مرتبه آن خطاب مستقيم «يَا اَيُّهَا النَّاسُ...» (29) است، يك مرتبه دستور «وَ اَذِّنْ في النَّاسِ...» (30) و يك مرتبه دستور «وَ تَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَي النَّاسِ...» (31) است.
يعني جمعاً 6 مرتبه. اشارهِ «وَ مِنَ النَّاسِ...» (32) كه جنبه مردم‏شناسي دارد و شبيه به سوره عنكبوت و سوره‏هي قبل از هجرت است نيز 4 بار ميآيد. بعد از سوره حج توجه به ناس» حالت عادي پيدا ميكند تا به سال رحلت و پايان مأموريت رسول اكرم(ص) ميرسيم. سوره كوتاه و پر معني نصر به صورت برجسته‏ي نام «ناس» را چون پرچمي كه برفراز قلعه فتح‏شده برافراشته ميشود بالاميبرد :
بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
«اِذا جاءَنَصْرُالله وَ الْفَتْحُ.
وَ رَاَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في دينِ‏الله اَفْواجَا.
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ كانَ تَوَّابًا.» (33)
مأموريت پايان يافته است، خدا حبيبش را از شر ناس و وسواس خلاص كرده است، مردم شناخته و دسته‏بندي و هدايت شده‏اند و بالاخره مردم فوج‏فوج وارد دين خدا ميشوند! ديگر موقع تسبيح و طلب رحمت و پاداش و موعد بازگشت به سوي محبوب است...

اتحاد مثلث
هر جا كه در قرآن صحبت كعبه و ابراهيم در ميان ميآيد مترادفاً و غالباً ذكري هم از ناس ميشود. يك اتحاد مثلث و ارتباط صميمانه ما بين مردم،خانه كعبه (يا حج) و حضرت ابراهيم(ع) برقرار است. چند مورد را ذيلا نمونه ميآوريم.
خود سوره حج كه بيش از هر سوره قرآن خطاب به مردم و نام مردم را دارد.
سوره ابراهيم كه با «كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَي النُّورِ...» (34) شروع ميشود و آيات 35 تا 37 آن چنين است:
«وَ اِذْ قالَ اِبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَ اجْنُبْني وَ بَنِي اَنْ نُعْبُدَ الاَصْنَامَ.
رَبِّ اِنَهُنَّ اَضْلَلْنَ كَثيرًا مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَاِنَّهُ مِنّي وَ مَن عَصَانِي فَاِنَّكَ غَفُورٌ رحيمٌ.
رَبَّنَا اِنِّي اَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوَادٍ غَيرِذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقيمُوا الصَّلوةَ فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهوِي اِلَيْهِمْ وَاَرْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ.» (35)
و همين طور در آياتي از سوره‏هي آل عمران، بقره و مائده:
«قُلْ صَدَقَ اللهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ اِبْرهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ.
اِنَّ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكًا وَ هُدًي لِلْعالَمينَ.
فيهِ اياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ اِبْرهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ امِنًا وَلِلَّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبيلاً...» (36)

«وَ اِذِ ابْتَلي اِبْرهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ اِمامًا قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ.
وَ اِذْجَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَاَمْنًا...» (37)

«جَعَلَ الله اَلكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِيامًا لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ...» (38)
ملاحظه ميكنيد كه ابراهيم دلسوز مردم است، خداوند او را پيشوي مردم قرار ميدهد، خانه كعبه بري مردم ساخته ميشود، ابراهيم تمايل دل‌هي مردم را طلب ميكند و سفر به خانه، دِين مردم در برابر خدا ميشود.
در سر گذشت و در توصيف و تجليل هيچ يك از پيغمبران اين چنين عنايت مطلق و كلي به مردم و انسان‌ها نشده‏ است. برخلاف موسي(ع) كه مأموريت نجات و خلاصي قوم‏خود را از دست ‏فرعون ‏داشت و هدايت ‏و تعليماتش متوجه بنياسرائيل بود و برخلاف بسياري از پيغمبران مانند لوط و صالح و يونس و غيره كه دعوت و رهبري محلي و قومي داشتند، ميبينيم ابراهيم(ع) پيغمبر «بيوطن» كامل و خالي از هر گونه رنگ نژادي و كشوري بوده تَركِ پدر و قوم و ديار مينمايد و ميگويد :
«...اِنّي ذاهِبٌ اِلي رَبّي سَيَهْدينِ.» (39)
قسمتي از خانواده‏اش را در جائي سكني ميدهد كه نه مزرعه و محصول دارد و نه مالك و ساكن، مع‏ذلك بري فرزندش و خانه و شهري كه ساخته ميشود انواع ثمرات و عواطف را ميخواهد.
ابراهيم(ع) از مردم شهر خود رو به خدا ميآورد. خدا هم ابراهيم را بري پيشوائي و هدايت به مردم جهان برميگرداند. خانه‏ي را كه به نام و بري او ساخته‏شده‏است با امنيت و بركت و حرمت، قباله مردم مينمايد.
* * *
ابراهيم در موقع بني خانه به درگاه خدا دعا ميكند:
«رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ يُزَكّيهِمْ...» (40)
قرنها و قرنها ميگذرد و اين دعا در همان شهر، در همان امّت و ذريه ابراهيم از نسل اسمعيل و در ميان مردميترين مردم يا توده بيسواد، پيغمبري برانگيخته ميشود:
«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الاُمِيّيّنَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اياتِه وَ يُزَكّيهِمْ وَيُعَلِمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ.» (41)
به پيغمبري كه از ميان عاميان مردم برانگيخته‏شده‏است دستور داده‏ميشود پيرو ملت و آيين ابراهيم يعني اسلام باشد و تكيه و توجهش روي مردم برود:
«قُلْ يَا اَيُّهَا النَّاسُ اِنّي رَسُولُ الله اِلَيْكُمْ جَميعًا...» (42)

پرچم وحدت
به پيغمبر برخاسته از توده مردم گوشزد ميشود كه مردم امت واحدي هستند، جهل و ستم و تعصب سبب اختلاف و دشمنيها شده‏است(43). تو بايد پرچمدار وحدت و اتحاد مردم، از هر نژاد و ملت و مذهب و مسكن كه باشند، كردي و آن را بالاخره عملي سازي.
از مأموريت‌هي خاص پيغمبر اسلام و از امتيازات قرآن و از منظورهي حج مين مبارزه و محو تفرقه و تشتت يا تعصب و مليت‏پرستي است و سير به سوي ملت و دولت واحد انساني (يا به تعبير ديگر خدايي).
درست است كه در عقيده خدا پرستي و توحيد اساس برادري و شرط لازم بري تشكيل دولت واحد خوابيده‏است و اين عقيده را اديان آسماني ديگر پيش از اسلام اعلام نموده‏بودند اما:
اولاً، توحيد خالص تبديل به شرك و تثليث و انحصار طلبي‌ها گرديده بودند.
ثانياً، همان اختلاف‌هي در شرايع و احكام و در مظاهر اديان خود سبب دوگانگي‌ها و دشمنيها ميشد.
ميدانيم كه يهودي‌ها و مسيحي‌ها در برابر هم ايستاده بودند و حتي فِرَقِ مختلف مسيحي با يكديگر چه در زمان بعثت پيغمبر اسلام و چه در قرون متمادي آينده دائمًا در جنگ و ستيز بودند.

اختلافات عقيدتي و جنگ‌ها
تقرقه‏ها و تعصب‌هي مذهبي از بزرگ‌ترين عوامل جدائي و جنگ شده‏است. اعم از جنگ‌هي خارجي و اغتشاشات داخلي مسلحانه يا فشارها و كشتارهائي كه تحت عناوين انكيزيسيون و غيره امنيت و آزادي را از صحنه ممالك اروپا در تمام قرون وسطي دور نموده‏بود.
البته نبايد تصور كرد كه اينها مال گذشته‏است و جنگ مسيحي‌ها و ذلت يهود(44) تمام شده‏است. عمر كوتاه خود ما هنوز قتل و شكنجه شش ميليون يهودي را به فرمان هيتلر در يكي از متمدن‏ترين ملل مسيحي جهان به خاطر دارد. همچنين تصفيه عده‏ي از دكترهي يهودي به دستور استالين در شوروي. هيچ دليلي در دست نيست كه صحنه‏هي گذشته در آينده باز تكرار نشود.
در آسيا نيز اختلافات و تعصبات فرقه‏ي هندو و مسلمان چه فجايع هلاكت‏بارِ وحشيانه در آستانه استقلال هندوستان به بار آورد!
همچنين نبايد تصور كرد كه چون در سايه فرهنك و رشد علمي تعصب‌ها و علاقه‏هي مذهبي تخفيف يافته اختلافات مذهبي ديگر بياهميت و بياثر ميباشد.
اختلافات مذهبي هنوز هم در ريشه و مايه دسته‏بندي‌ها و خصومت‌هي ملي و بين‏المللي جلوه‏گر است. تازه اگر اختلاف مذهبي كم اثر شده‏باشد اختلاف‌هي عقيدتي در زمينه‏هي فلسفي و اجتماعي و سياسي وجود دارد و خيلي هم مؤثر و مهم است.
مسلم است كه همزيستي مسالمت آميز و صلح و امنيت مادام كه هم‏فكري و اشتراك منافع وجود نداشته‏باشد حرف مفت است. به همان دليل كه داعيان چنين افكار و صاحبان مكاتب سياسي با تمام نيرو در داخله كشورها و احزاب خود سعي مينمايند وحدت عقيده و مكتب ايجاد نمايند.
كارل ماركس و سوسياليست‌هي به قول خودشان علمي و مادي در عين آنكه آمدند مذهب و خدا را كنار زدند به جي آن ايدئولوژي به وجود آوردند و تمام فعاليت‌ها و دوستي و دشمني‌ها را روي ايدئولوژي و بر پايه اختلافات طبقاتي و مسلكي بردند.
بنابراين، هم اختلاف عقيده اعم از مذهبي و مسلكي وجود دارد، و اين اختلاف عقيده منشأ و مبني جنگها و مانع وحدت مردم روي زمين ميشود، و هم شقوق و شعبه‏هي فلسفي و اجتماعي كه در نتيجه تفرق و تضاد در استنباطها و در آراء اتخاذي نسبت به فلسفه و هدف حيات پيدا شده‏است و ملت‌ها و مردم را نسبت به هم دور و دشمن ساخته و ميسازد.
اين نظريه را والتر ليپمن(45) نويسنده و روزنامه‏نگار مطلع و معروف امريكايي كه در جريانهي سياسي و اجتماعي روزِ دنيي غرب و شرق وارد است، در كتاب «فلسفه اجتماع» چنين بيان ميكند :
«...كتاب مقدس و ساير كتب كلاسيك گنجينه‏ي از دانش محسوب ميشوند ولي با اين وصف در آن كتب در باره اصول اخلاقي گزارش‌هي جامع و اصولي يافت نميشود كه بشر بتواند پاسخ مسائل مشكل خويش را به وضوح و روشني از آنان پيدا كند... در اين گنجينيه‏هي دانش قوانين مشخصي بري روشن شدن نحوه رفتار بشر وجود ندارد و اگر چنين دستورات و قوانين در اين كتب وجود داشت معلوم نبود كه وضع بشريت امروزي چه صورتي داشت و چه تحولاتي يافته بود. زيرا كليه جنگ‌ها و مخاصمات وحشتناك و نفرتي كه دستجات مختلف بشري نسبت به هم پيدا كرده‏اند نتيجه استنتاج غلطي است كه مردم از اصول و دستورات كلي مندرج در اين كتب تحصيل نموده‏اند.»
قرآن به اين نكته يعني اثر سوء اختلاف در كتاب و دين خدا و استنباط‌هي غلط كه منتهي به مخالفت و دشمني ميشود عنايت و از آن امتناع داشته است، به پيغمبر آخر الزمان و به امت او كراراً و مؤكداً دستور ميدهد از اختلاف و انشقاق چه ما بين خود و چه با ساير مذاهب توحيدي، احتراز نمايند :
«وَ ما كانَ النَّاسُ اِلاّ اُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا...» (46)
«... وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكينَ. مِنَ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ.» (47)
«...اِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتابِ لَفي شِقاقٍ بَعيدٍ.» (48)
«اِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ في شَيءٍ اِنَّما اَمْرُهُمْ اِلَي الله ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِماكانُوا يَفْعَلُونَ.» (49)
نه تنها امر به خودداري و احتراز از اختلاف و تفرقه و انشقاق ميشود بلكه مأموريت مثبت داده و گفته ميشود كه بري برقراري دين واحد دعوت نما و استقامت ورزيده بين اهل كتاب اعتدال بر قرار ساز.

دور زدن اختلاف
اما اختلاف (اختلاف در استنتاجها و در اتخاذ رويه و منهاج‌ها) در بسياري موارد غير قابل احتراز است . واقعيتي است طبيعي و انساني. اصلا بعثت پيغمبر ما و ظهور دين اسلام مگر خود يك آهنگ تازه در اين كنسرت اديان و افكار نبود؟
اتفاقاً از اسلام بيش از ساير اديان فرقه و مذهب منشعب شده است! هر قدر يك دين عالي‌تر و دقيق‌تر و بر پايه عقل و استدلال باشد اشكال و اختلاف در درك و اجري آن بيشتر ميشود.
قرآن به اين معني توجه دارد و اصرار در مقابله كردن با آن نمينمايد و تحميل نظريات اختلافي و فرعي و اختصاصي را نميخواهد، به چيزِ ديگري اهميت ميدهد:
«وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ اُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَ.» (50)
«... لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجًا. وَلَوْ شَاءَ الله لَجَعَلَكُم اُمَّةً واحِدَةً وَلكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فيمَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الخَيْراتِ اِلَي الله مَرْجَعُكُمْ جَميعًا فَيُنَبِئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ.» (51)

ملاحظه ميكنيد كه صريحاً گفته ميشود اختلاف هميشه هست و خلاف مشيت خدا (و بنابراين مصلحت) نيست، بري هر كدام از شما شريعت و طريقتي قرار داديم تا شما را با آنچه داده‏ايم آزمايش و تربيت نمائيم ، از اين بابت با هم منازعه و مجادله نداشته باشيد، در خيرات و خدمات از يكديگر جلو بزنيد بالاخره همگي پيش خدا برميگرديد و او اختلاف‌هايتان را حل خواهد كرد.
اصلا اختلاف در سليقه و در طريقه آنقدرها كه بدنام است نه بد است نه جرم. لازمه حيات و تكامل، تفصيل و تنوع است. افراد و اجتماعات مختلف، ناچار بر حسب شرايط مربوط و احتياجات و مقتضيات و امكانات، هر يك طرفي را ميگيرند و پيش ميروند. مثل شاخه‏هي يك درخت. تشعب و تنوع عين تحرك و ترقي است. با وجود و با توجه به آن بايد ايجاد وحدت كرد. وحدت از راه مشتركات. مشتركات در مبدأ و در مقصد و منافع . همان طور كه شاخ و برگ‌هي پراكنده يك درخت از تنه واحدي روئيده و به آن پيوسته‏اند و ريشه مشتركي دارند كه به وجود آورنده و خوراك رساننده به همه است.
به عنوان مثال ديگر خويشاوندي و خانواده را ميتوانيم در نظر بگيريم. آنچه برادرها و خواهرها و سپس عموزاده‏ها و عمه‏زاده‏ها را به هم پيوند ميدهد و در بسياري از مواقع ايجاد الفت و استفاده و استمداد و احياناً رفع اختلاف مينمايد جمع شدن در خانه پدر بزرگ و احساس يك اتصال و ريشه مشترك است.
قرآن راهي را كه اتخاذ كرده است پيش كشيدن ريشه واحد و تنه مشترك درخت كهن و پر شاخ و برگ امتهي موحد است.
ريشه يا مبدء واحد اهل كتاب خداست و تنه مشترك و پايه گذار اديان توحيدي امروزي يعني پدر پيغمبران آنها ابراهيم خليل است.
اين سياست و فكر، محور دعوت و مرجع جدال با اهل كتاب در سراسر قرآن ميشود:
«وَلا تُجَادِلُوا اَهْلَ الْكِتابِ اِلاّ بِالَّتي هِي اَحْسَنُ الاَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي اُنْزِلَ اِلَيْنا وَ اُنْزِلَ اِلَيْكُمْ وَ اِلهُنَا وَ اِلهُكُمْ واِحدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ.» (52)
«وَ قَالُوا كُونُوا هُودًا اَوْ نَصَاري تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ اِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ.» (53)
«قُلْ يا اَهْلِ الْكِتابِ تَعَالْوا اِلي كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ اَلاَّ نَعْبُدَ اِلاّ الله وَلانُشْرِكَ بِه شَيْئًا وَ لايَتَّخِذَ بَعضُنَا بَعْضًا اَرْبَابًا مِنْ دُونِ الله...» (54)
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِيعًَا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ الله عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدَاءً فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكَمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِه اِخْوانًا....» (55)
دقت مجدد روي آيات فوق ضرر ندارد:
آيه آخر منظور يا لااقل يكي از محصول‌هي تجمع و توسل به ريسمان الهي و عدم تفرق را الفت بين دل‌ها و احساس برادري در طريق امحاء دشمني بيان ميفرمايد. پس قصد و نقشه معلوم است چيست(56).
آيه ما قبل آخر از كليه اهل كتاب كه داري پيغمبران و شريعت‌ها و طريقت‌هي مختلف‏اند و حاضر نيستند زير پرچم اسلام محمدي و قرآن عربي بروند دعوت مينمايد بياييد با هم بر سر كلمه مشتركي كه مورد قبول همگي ما ميباشد جمع شويم و آن ‏اينكه جز خدا كسي را نپرستيم، چيزي را با او در اطاعت و پرستش شريك نسازيم و خارج ‏از خدا خودهايمان‌ را ارباب ‏نگيريم. اسلام‏ به‏اين حداقل ‏ساده مشترك ‏راضي ‏است.
آيه 135 سوره بقره كه مضمون آن در آيات ديگر نيز چند بار آمده است نظريه و اصرار اهل كتاب را منعكس ميسازد. هر كدام از آنها ميگويند به دين و دسته (ملت) ما بياييد تا راه سعادت و نجات بيابيد، قرآن ميگويد چه بهتر كه جزو ملّت و پيرو ابراهيم شويم، ابراهيمي كه دوستدار خدا بود و از شرك اجتناب ميورزيد.
بالاخره آيه اولي كه آن هم از ميان آيات مشابه مكرر نمونه آورده شده است طرز برخورد و شعار مسلمان‌ها را در بحث با اهل كتاب تعيين مينمايد و ميگويد؛ به هيچ وجه نبايد راه لجاج و تمسخر و تفاخر و تفرفه را در پيش گرفت بلكه بايد به نيكوترين و پسنديده‏ترين وجه به بحث با آنها پرداخته خود را از آنها وآنها را از خودمان بدانيم و پي ريشه مشترك يعني خدي واحد را پيش بكشيم(57).

دستگيره بري ذهن‌ها و دل‌ها
اين اعتقاد به خدا، اعتصام به حبل او و باز گشت به بدنه يا تنه مشترك را چگونه ميتوان در نظرها و خاطرها بري هميشه و همه جا مجسم و تثبيت كرد؟
بري بشر درك خدي ناديده نامحسوس هميشه مشكل بوده‏ است و از ذهنش فراري است. اين يك امر روانشناسي و طبيعي بشر است كه دستگيره و دست آويزي پيدا كند تا توجه روحي و تمركز فكري او به كمك محسوسات و ماديات فراهم شود.
نه تنها خدا بلكه انديشه‏هي مجرد و معنوي مثل وطن، شرافت ، علم، عدالت و مفاهيم مطلق نيز از دست آدم در ميروند.
بت پرستي، مجسمه‏سازي و سَمْبُل‏جويي از همين جا به وجود آمده است. آخرين مرحله و وسيله‏ي كه دنيي متمدن بري حضور و حكِّ انديشه‏هي عالي در خاطرها پيدا كرده‏است توسل به شخصيت‏هايي است كه وضع كنندگان، پيشقدمان يا شهيد شدگان در راه آن انديشه‏ها و به نحوي از انحاء از مظاهر آن بوده‏اند و سپس علاوه بر نقاشي و نصب مجسمه‏هي آنها، آنچه بيشتر معمول است، حفظ آثار و خاطرات آنها است. از قبيل خانه مسكوني شكسپير، گهواره بچگي و سالون زندگي ناپلئون، اطاق تولستوي با صندلي نشيمن او و غيره ...
در مورد پاستور فيلمي درست كرده بودند كه صحنه‏هي مراجعه مريضان سياه زخم‏دار و مطالعات روي ميكرب‌ها و مواجهه تصادفي او را با يك كشت، يا آبگوشتي كه اشتباهاً از مايع آلوده وارد آن شده بود و منجر به اختراع واكسن گرديد، نشان ميداد. همين طور تحريك احساسات و حفظ شهامت در مردم ميسازند و در معرض نمايش ميگذارند.

قرآن چون مخالف بت‏پرستي و شخص‏پرستي است فقط شعارها و سنّت‌ها را نگاه ميدارد. از ميان آثار محسوس و مجسم كه هم خدا را به ياد بياورد و هم خاطره پيغمبرِ مشترك و پايه گذارِ اديان توحيدي را هميشه زنده و تازه نگاه دارد، دستور داده است خانه‏ي را كه ابراهيم بري عموم مردم و در كمال سادگي به پا كرده است حفظ كنند و مراسم و مناسكي را كه ابراهيم انجام داد تكرار نمايند.
اين خانه نخستين و آزاد شده از كليه قيود مالكيت‌ها و خصوصيت‌ها و حاكميت‌هي مركزي بري توجه حواس‌ها و نمازها، محور طواف‌ها و تبلور ذكر و عشق به خدا به سود آدم‌ها گرديد.
اعمال حج و مناسكي كه مقرر شده است هر كدام معرف و مظهر يكي از مراحل و صحنه‏هايي است كه ابراهيم خليل دچار شده و پله پله از عهده بر آمده به مقام پيشوايي بشر رسيد :
قرباني در مني فداكاري عظيم آن پدر و پسر را در راه عشق و اطاعت خدا نشان ميدهد كه مبدّل به ذبح گوسفند گرديد ؛
دويدن بين دو كوه صفا و مروه به ياد سر گرداني و دوندگي آن مادر در به در شده از قوم و ديار و در جستجوي يك قطره آب بري طفل شيرخواري است كه از فرط گرمي و تشنگي مشرف به مرگ شده و بالاخره به جوشش آب زمزم منتهي ميشود؛
رمي جمرات را ميگويند حكايت از مواجهه مكرر شيطان با حضرت ابراهيم بري وسوسه و ممانعت او از قرباني كردن فرزند و سنگ انداختن ابراهيم به جانب او بري طرد كردن، مينمايد؛
وقوف در صحري عرفات و سحرخيزي در مشعرالحرام، به مصداق اسامي انتخاب شده ، رساننده معاني و منظورهي مربوطه بوده معلوم است كه بر معرفت و استشعار زائر بايد اضافه شود و مضامين دعاهي عالي مرتبه‏ي كه بري آن مواقف وارد شده است خود دلالت كافي به اين معاني دارد؛
طواف دور خانه عبارت از گرديدن از روي علاقه و جذبه است و متمركز ساختن افكار و اعمال خود به سوي خدا و بري خلق؛
دو ركعت نماز در مقام ابراهيم يعني پا در جاپي او گذاشتن و جاپي انبيي ديگر و خاتم انبياء و علي و ساير اوصياء و اين همه اصحاب و بزرگان و صلحا و خلق خدا از هزاران سال قبل تا حالا، كه در همان جا با خلوص و صفا رو به درگاه خدا نموده دعاها و زاري‌ها و توبه‏ها و عهدها كرده‏اند!...
آيا همين اعمال ياد آورنده‏ترين و زنده كننده‏ترين حالات روحاني و عرفاني در شخص نميتواند باشد؟

براي مردم
مناسك و مراسمي كه گفته شد از جهت خدا و سير دادن بنده به سوي آفريننده‏اش بود. اما قضيه در اينجا تمام نميشود. سفارشها و آداب و شرايط خاص ديگري بري حج وجود دارد كه هر كدام مبيّن معني و متوجه به منظوري است.

اولاً، بري محيط زماني و مكاني حج حريم امنيت و طهارت مقرر شده است . ماه حج و ماه‌هي طرفين آن را كه بري رسيدن و برگشتن لازم است «شهر الحرام» گفته و دانسته‏اند و خود خانه و اطرافش «بيت الحرام» و «مسجد الحرام» است. آيات قرآن در اين زمينه صراحت و تأكيد دارد:
«... وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ امِنًا ...» (58)
«وَ اِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ اَمْنًا وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ اِبْرَاهيمَ مُصَلًّي وَ عَهِدْنا اِلي اِبْرهيمَ وَ اِسْمعيلَ اَنْ طَهِّرابَيْتِي ...» (59)
تا آنجا كه ميفرمايد :
«...فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لاجِدَالَ فِي الْحَجِّ...» (60)
در آن حريم كسي حق جدال و نزاع ندارد. حتي جانوران و حشرات نيز بايد مصون از صيد حاجيان و از كمترين آزار باشند(61).
آيا امنيت از اين عموميتر و خلع سلاح (همان خلع سلاحي كه جامعه اتفاقِ ملل سه مرحله برايش قائل شده بود و سازمان ملل هم هنوز نتوانسته است و نخواهد توانست تأمين كند) كامل‏تر ميشود؟
به طوري كه ميدانيم اين حرمت و امنيت از مقوله تعارف و تكليف نيست. قبل از اسلام قبائل بيانضباط و بيرحم و بيمعرفت عرب نيز آن‌ را رعايت ميكردند و مدت سه ماه جنگ در سراسر عربستان تعطيل ميشد!

ثانياً، احرام بستن يعني ساده‏ترين پوشاك را به تن كردن و با پي تقريباً برهنه در زير آسمان خدا قسمت عمده حركات و اعمال را انجام دادن ، باز گشت به شكل اوليه و نهايت سادگي در خلقت و طبيعت و كنار زدن پيرايه‏ها و عوارضي است كه بيجهت اين همه سبب افتراق و دوري طبقات خلائق از يكديگر ميشود.
بازگشت به سادگي بدوي و حالات و عادات طبيعي البته ايجاد صفا و برادري ميكند اما ارتجاع و ركود است. چون به لحاظي برگشت به صدف تنگ كهنكي و خود بيني است.
اتفاقاً حماسه‏هي ملي و تبليغات نژادي باستاني كه ميخواهند مردم را دائماً مشغول و مغرور به افتخارات (واقعي يا دروغي) اجدادي نمايند مخالف روح تجدد است و متضمن و محرك تعصب و جمود و كهنه‏پرستي ميباشد. ولي وقتي استعفا و استغفار از زر و زيورهي مادي و اعتباري كه شخص به خود بسته است باشد و توجه و تعالي به سوي ذات لايتناهي برود نه تنها غرور و ركود حاصل نميشود بلكه قرار گرفتن در قالب بزرگ‌تر و تزكيه و طيران است !

ثالثاً، همشكلي و همرنگي يا همسطحي كه مخصوصًا در لباس اِحرام و در مواقف و مسالك حج به كار برده شده وضيع و شريف و عرب و عجم را به يك صورت و در يك صف و جماعت قرار داده‏اند، خود مطلبي است . قبل از اسلام اشراف قريش و شيوخ و اعيان بري خود مواقف و معابر خاص قائل شده بودند. قرآن آن رسوم را لغو مينمايد و ميگويد :
«ثُمَّ اَفيضُوا مِنْ حَيْثُ اَفاضَ النَّاسُ ...» (62)
حج خانه كعبه بايد مصداق و مظهر مساوات بين مردم باشد . در برابر همين خانه است كه پيغمبر آيه پرطنين و لرزاننده منشور مساوات بشري را اعلام ميفرمايد :
«يا اَيُّهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثي وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَالله‏اَتْقكُمْ ...» (63)
و بري آنكه ترديد و تحريفي در منظور آيه پيدا نشود، در تفسيرش ميفرمايد:
«از اين پس قريشي را بر حبشي و عرب را بر عجم امتياز و افتخاري نيست.»
يقيناً حكايت آن امير غساني را شنيده‏ايد كه موقع طواف خانه دامن لباسش را يك عرب بياباني لگد ميكند، امير مغرور، عرب بيسر و پا را كتك ميزند. عرب شكايت پيش عُمَر ميبرد، خليفه امي را احضار كرده ميگويد يا بايد از او معذرت بخواهي و رضايت او را جلب كني يا او عمل تو را قصاص نمايد، امير كه چنين عدالت و مساوات را غير قابل تحمل ميبيند شبانه فرار ميكند و با در به دري و حسرت ميميرد!

انتقال مأموريت
آيا اينها كه گفتيم تصور و تطبيق‌هي ادعايي و تعميم‌هي غير مجاز و غير مسلم است؟ يا مطلب واقعيت و صراحت دارد؟
عمل پيغمبر و موفقيت‌هي او كه به جي خود روشن است. اما آنجا كه پيغمبر ديگر بايد وصيت كند و انتقال مأموريّت به امّت بدهد وظيفه جهاني دعوتِ مردمِ روي زمين و اقدام بري بسط خوبي‌ها و محو بدي‌ها در سراسر دنيا، يعني تشكيل امّتِ واحدِ صالحِ مؤمنِ آزاد، با صراحت و اصرار ابلاغ ميشود.
در سوره آل عمران به دنبال آياتي كه در زمينه بحث با اهل كتاب دعوت به عضويت در ملت ابراهيم، معرفي نخستين خانه بري مردم، فريضه حج، چنگ زدن دسته جمعي به ريسمان الهي و عدم پراكندگي ، ياد آوري نعمتِ برادري و نجات از پرتگاه آتش ميبينيم بالاخره به اين آيه ميرسيم كه دستور تشكيل گروه مخصوص بري دعوت به خير است :
«وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَي الْخَيْرِ وَ يَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ... »(64)
سپس شش آيه بعدِ همين سفارش به صورتِ تشويق و با ذكر اصطلاح «خروج بر مردم» و توصيه مستقيم به اهل كتاب تكرار ميشود:
«كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَاْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِالله...»(65)
« وَ لَوْ امَنَ اَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهْمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ اَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ.»(66)
در سوره بقره باز بعد از آيات جدال با اهل كتاب، پيش كشيدن ابراهيم و ساختمان خانه كعبه و بالاخره تغيير قبله از بيت‏المقدس به مكه به اين آيه برميخوريم كه به امت اسلام به طور كلي مأموريت واسطشدن ميان خلق و خالق و شاهد و نمونه‏بودن بري مردم (و خوب معلوم است كه مردم ديگر منحصرًا مردم مسلمان يا عرب نيست بلكه مردم جهان است) داده ميشود، همان طور كه پيغمبر بري مسلمان‌ها شاهد و نمونه بوده است :
«وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ اُمَّةً وَسَطًا(67) لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَي النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً...»(68)
بالاخره خود سوره حج كه اختصاص بيشتر به اين فريضه دارد به اين آيه ختم ميگردد :
«وَ جاهِدُوا فِي الله حَقَّ جِهادِه هُوَاجْتَبكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ اَبيكُمْ اِبْرهيمَ هُوَسَمَّا كُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ فِي هذالِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَي النَّاسِ فَاَقيمُوا الصَّلوةَ وَاتُوا الزَّكوةَ وَاعْتَصِمُوا بِالله هُوَ مَوْليكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلي وَ نِعْمَ النَّصيرُ.»(69)
پس ملاحظه ميكنيد كه در سوره‏ها و آيات متعدد قرآن مفهوم و منظورهي (يا ايده‏هي) چندي پيرامون اتحاد مثلث «ناس ، ابراهيم ، بيت» ديده ميشود كه متوجه و متمركز در فريضه حج بوده و بر مجموع آنها خورشيد توحيد پرتو افكن است:
طهارت (جسمي و اخلاقي) ، امنيت و خلع سلاح ، مساوات و برادري ، صلح و آزادي و بالاخره وحدت اديان و امتها.

كعبه اگر خانه خداست خانه ملت‌هاست ،
خانه صلح است ، خانه آزادي است.
خانه مردم است.

مقتضي موجود و مانع ... نيز موجود
خداي ابراهيم و محمد (ص) در مكان و زمان حج همه شرايط و لوازم را بري آنكه افراد و دستجات مردم در پناه امنيت به ساده‏ترين صورت، با ديد وسيع بشري ، دور از آلودگي‌ها و امتيازات ، برادروار در صف مساوات دور هم بنشينند و آزادانه رفع مخالفت‌ها كنند هم به حقايق دين و سنت پيغمبر آشنا شوند و هم به وضع تجارت و اقتصاد بين‏اللملي سر و سامان بخشند(70).
پس اينك كه مقتضي از هر جهت موجود است چرا تفاهم و توحيد تأمين نشده است؟
البته چنين نيست كه به هيچ وجه استفاده از اين وسيله نشده و تبليغ و تقريب به عمل نيامده باشد. حتي مكه قبل از اسلام با موقعيتِ قراردادي كه داشت در ماه‌هي حرام گويندگان و شعراء عرب را از تمام نقاط جزيره به زير سايه خود جمع ميكرد و در آنجا افكار و عواطف (هر چه بود) در معرض اطلاع و قضاوت عامه گذارده ميشد. يك نوع مسابقه هنري يا فكري آزاد به عمل ميآمد و شاهكارهي شعري را به ديوار خانه ميآويختند.
علاوه بر تجمع و تبادل محصولات ذوقي، كالاهي تجارتي نيز از هر سو به آنجا سرازير و مبادله ميگرديد. واقعاً با اجابت دعي ابراهيم سرزميني كه فاقد هر گونه استعداد كشاورزي ، صيادي ، معدني و انساني بود و يگانه سرمايه‏اش را تابلوي خانه خدا و حريمِ امنيت تشكيل ميداد يك نوع بازار مكاره دائمي بري افراد و افكار و اموال شد و برخوردار از روزي و فراواني گرديد.
در غيرِ موسمِ حج نيز خانه مكه مجلس مشاوره يا دارالندوه سران قريش بري حل و عقد امور جامعه كوچكشان بود.
خود پيغمبر با وجود قدرت خصمانه قريش و ممانعتهي همه جانبه، بنا به خصوصيت »مثابه« و »امن« بودن خانه توانست آيات قرآن و آئين اسلام را به گوش ساكنين و زائرين مكه برساند تا آنجا كه فداكاراني از اشراف و غلامان مكه دور او را گرفتند، و از همان جا نيز مقدمات بيعت عقبه و پذيرش مردم مدينه فراهم شد.
بعد از اسلام بازار حج خيلي پاكتر ، وسيعتر ، گرمتر و دامنه دارتر شد.
ائمه اطهار در موارد گوناگون از زيارت حج استفاده و ارشاد خلق مينمودند. در مكه بود كه حضرت سيدالشهداء(ع) امتناع از بيعت با يزيد و اجابت دعوت مردم كوفه و قصدِ حركت و شهادتِ خود را به دنيي آن زمان اعلام كرد.
باز هم به‌طور‌ نمونه در همين‌ محيط و موسم بود كه مينويسند حضرت صادق(ع) به‌ آن معترضِ آشفته و منقّدِ عصيان‏پيشه يعني ابن ابيالعوجاءِ پدروار ميدان ميدهد كه به قول خودش هر چه ميخواهد سرفه كند و آنچه در دل عليه دين و دنيا دارد بگويد و پس از آنكه آرامش يافت به سئوالاتش جواب ميدهد و به تعليمش ميپردازد.
مكه ؛ مكرر در تاريخ قبل از اسلام و بعد از اسلام نقش مركز تبليغ و تحرك و قيام را ايفا نموده‏است. اما بايد تصديق كرد كه خيلي به ندرت و به طور ناقص ، و در سطح فوق العاده نازل‌تر از آنچه وظيفه ارجاعي الهي بوده‏ است .
البته كافي نيست كه بري حصول يك منظور فقط مقتضي موجود باشد. مانع هم بايد مفقود باشد.
در خانه كعبه تا آنجا كه مربوط به واضع و واگذارنده خانه است، مقتضي موجود و مانع مفقود بوده و هست ولي از ناحيه مردم هم آيا چنين بوده است؟
اولاً، آيا مسلمان‌ها منظور صاحب اصلي خانه را درك كرده‏اند و ميكنند؟
آن افق ديد وسيع همگاني و انساني قرآن ، آن سعه صدر و خلق عظيم نبوي كه «...كَافَّةً لِلنَّاسِ...»(71) و «...رَحْمَةً لِلْعَالَمينَ.»(72) است، آن آزادمنشي بشردوستانه و مساوات و عدالتخواهي و دورانديشي علي(ع) و بالاخره آن مأموريت جهاني كه به امت مسلمان داده شده و بايد توام با روح برتر از خصوصيات مذهبي و شريعتي و خالي از تنگيهي خودستائي و تعصبهي كوته نظرانه نژادي و فرقه‏ي باشد، از صدر اسلام تاكنون در چند نفر ديده شده است؟
ثانياً، به طوري كه ميدانيم همان طوري كه قبل از اسلام خانه خدا داده مردم در زير كليد و تيول اشراف جاهليت قرار گرفته بود. بعد از رحلت حضرت رسول نيز خلافت اسلام و زعامت مسلمين از خانه نبوت و از محور امامت خارج گرديد. كساني كرسي ابراهيم(ع) و محمد(ص) را اشغال نموده خود را امام مردم و اميرالمؤمنين خواندند كه بيشتر مشمول جواب الهي «...لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ.»(73) ميشدند. و تازه سختگيرها و پرهيزكارانشان اسلام را در رياستِ قريشي و سيادتِ عربي درك ميكردند نه در كسوتِ انساني و عظمتِ جهاني آن و در وحدتِ الهي.
حد اعلي آنچه خلفا و مسلمان‌ها ميتوانستند بفهمند و بكنند، تشريفات عبادي و مناسك صوري حج بوده است.
حتي رعايت حقوق و حريم به عمل نميآمد. خانه كعبه به دستور خلفا چندين بار محاصره و مورد خرابي و غارت و قتل عام گرديد. سلاطين عثماني تعصب‌هي مذهبي و سلب امنيت را تا آنجا رساندند كه چندين هزار زائر ايراني را در زمان شاه طهماسب ، لباس احرام به تن، از دم تيغ گذراندند! ...
امّا پس از آنكه استبدادِ ديني و دولتي آل‏عثمان سقوط كرد استعمارِ مسيحي اختيار خانه و اداره حج را به دست متعصب‏ترين و جامدترين فرقه‏هي اسلامي داد كه مذاهب چهارگانه اهل تسنن را هم قبول نداشت. ديديم كه چند سال قبل چه به سر آن حاجي بيچاره يزدي كه گرمي هوا و ازدحام جمعيت اختيار از حلقومش گرفته بود، آوردند!

استيفي حقوق موروثي
درست است كه آنجا خانه خدا يا مردم است ولي در هر حال دفاع از آن و از حقوق و مزايي اعطايي به عهده خود مردم است ، زيرا كه ميفرمايد:
«...وَلَوْلا دَفْعُ الله النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ الله... »(74)
«... اِنَّ الله لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ ...»(75)
مردم مسلمان (و مردم دنيا) اول بايد بفهمند كه يك خانه موروثي دارند كه بري خاطر آنهاست، آزاد شده از قيد مالك‌ها و مُلُوك، جهت مراجعه ، اجتماع ، قيام و توحيد، و پس از آن در مقام استيفي چنين حق و ايفي چنان نقش و وظيفه بر آيند.
چه مانعي دارد (و چقدر لازم است) كه انتظامات و اداره مكه، لااقل در موسم حج، دراختيار يك هيئت برادري بين‏المللي اسلامي (فعلا تا نوبت بين المللي جهاني آن برسد) كه منتخب و با صلاحيت باشد قرار گيرد؟
امتي كه مأموريت و سرنوشتش خروج بري خير و خدمت بر مردم جهان است به اين ترتيب نشان دهد كه شايستگي اداره امنيت و آزادي را به طور نمونه در مكان و زمان محدود حج دارد. و اگر ندارد با چنين تصميم و تمرين دارا شود.

سلاح صلح
چه ‏وقت‏ سطح ‏فكرها بالا خواهد آمد و چنين ‏منطق ‏و منظورهايي ‏عملي خواهد شد؟
تازه، به فرض كه روح حج در قالب ابراهيمي آن فهميده و اجرا گرديد، بالاخره چه وقت صلح جهاني و وحدت انساني درست خواهد شد؟...
اينها سؤالاتي است كه شنونده (يا خواننده) و هر علاقمند به «منافع» جهاني حج پيش ميكشد. ممكن است پوزخندي نيز زير لب زده بگوييد در دنيي علم وصنعت امروزي كه ملت‌هي بيشمار و دولت‌هي با منافع متضاد آن‌ را پر كرده‏اند و سلاح‌هي نيرومند عجيب با سرمايه‏ها و دانش‌ها و تدبير و تزويرها در اختيار دارند و به طور كلي مدارِ امور بر زر و زور است ، گرديدن به دور يك چهار ديواري كهنه و پرتاب چند تا ريگِ هزار دست گشته و بالاخره ريختنِ خونِ يك حيوانِ زبان بسته، چه اثر و ارزشي ميتواند در برابر مشكلات كوه‏پيكر جهان واقعيات داشته باشد؟
صحيح است كه جمعيت و لشكر ، علم و صنعت، پول و سياست، در دنيا خيلي كارها كرده و ميكنند اما درست كه دقت كنيم ميبينيم آنچه اينها كرده‏اند بيشتر در جهت تشديد اختلافات و در خدمت جنگ (تعرضي و تدافعي) بوده است. كمتر به عنوان اسبابِ كار امنيت و صلح پا به ميدان گذاشته‏اند.
البته بشردوستان و جمعيتهي طرفدار صلح، از طريق مطبوعات و فيلم و مظاهر ديگر دانش و فكر، متوسل به تبليغات ميشوند و در جمع‏آوري بودجه و جلب سياستهي مؤثر بري مبارزه با جنگ و پيروزي صلح و يگانگي تلاش فراوان به خرج ميدهند. اما باز وقتي درست دقت كنيم ميبينيم كساني هم كه صاحب علم و فن و آتش‏اند و يا خيلي بيش از ماها زور و پول دارند بري اين كار به سلاح‌هي ديگري روي ميآورند. به چيزهي خيلي كوچك‌تر ساده، حتي شعائر يا سمبل‌هايي كه روي عقيده‏ها و عاطفه‏ها اثر كند:
يك كبوتر خيالي علف به منقار گرفته يا پرپر شده تولك رفته،
سخنراني‌ها و فيلم‌هايي كه زشتي‌هي وحشتناك جنگ و زيبايي‌هي شيرين زندگي و دوستي را نشان دهد،
خاطره يا خانه‏ي كه عنوان صلح روي آن گذاشته باشند،
تظاهر و تجمعهايي هنگفت كه سياه لشكري از عوام و تشنگان صلح را نشان دهد يا القي فكر وحدت و صلح نمايد،
جايزه نوبل به بهترين نوشته،
برنامه‏هي روابط فرهنگي بري به هم‏آموختنِ زبان‌ها و به هم‏آميختن فرهنگ‌ها،
مسافرت‌هي سياحتي و مبادله‏ي بري آشنايي افراد و انس و تفاهم،
...
طبيعي است كه تا آدم‌ها و طرز تلقيشان از يكديگر و از زندگي عوض نشود و تا ريشه‏هي دوگانگي و دشمني از بيخ دل‌ها و دِماغ‌ها بريده نشود، تا دنيا دنياست همين آش است و همين كاسه.
«رنه مائو»(76) مدير كل مؤسسه فرهنگي جهاني يونسكو در پيام خود به مناسبت پنجمين سالگرد روز تآتر (27 مارس) چنين اظهار داشته بود :
«... من تو را (تآتر را) ميستايم كه به ما ميآموزي كه انسان يعني عمل و عمل يعني ايمان ...
در اجتماعاتي كه به اين منظور در جامعه بشري تشكيل ميشود نيرويي نهفته است كه بالاتر از اختلاف‌ها و مرزهي طبيعي و اجتماعي و حتي فرهنگي قرار دارد. تماشاچيان تآتر به خلاف ديگر هنرهي نمايشي، افراد مجزّا و منفردي نيستند بلكه جامعه مشتركي را تشكيل ميدهند كه در جستجوي روح خويش‏اند و هر گاه گمشده خويش را مييابند آن را ديگر ازياد نخواهند برد...»

آري، ايمان عمل ميكند و عمل انسان را ميسازد. ايمان منشأ عمل و انسانيت است. هر قدر مبني ايمان بلندتر و محكم‌تر باشد، به همان قرار آثار آن عاليتر و قويتر ميشود.
«رنه مائو» تآتر را ستايش ميكند و آن را فوق اختلاف‌ها و مرزها ميبيند، ضمناً تماشاچيان تآتر را در هر جا كه باشند تشكيل دهندگان جامعه مشتركي ميشناسد كه به دنبال روح گمشده خويش هستند و چون آن را بيابند ديگر از ياد نخواهند برد ، به اين ترتيب تآتر وسيله نيرومندي بري تفاهم افراد و تشكيل جامعه مشترك و ابقي روح عالي واحدي است كه به آن نيازمنديم و چون بيابيم بايد نگاهش بداريم.

بنده ميپرسم آيا خدا، خدايي كه ما را آفريده است ، ارزش و اثرش كمتر از تآتر است كه آفريده خودمان است؟
بشر مخلوق خود را بستايد بهتر است يا كسي را كه مافوق او و در اعلي مرتبه كمال و صفاست و مع‏ذلك از هركس به او نزديك‌تر است ؟ !
دوست نزديك‌تر از من به‌من است وين عجب‏تركه من از وي دورم
چه‌كنم با كه توان‌گفت كه دوست در كـنـار مـن و مـن مهـجــورم

با پرستش خدا و ستايش دسته‏جمعي او در «خانه مردم» مسلماً جامعه مشترك واقعي بشر زودتر و بهتر تشكيل خواهد شد و تنها با تشكيل چنين جامعه‏ي صلح و سعادت تأمين خواهد گشت.
پايان

1. آل‌عمران(3) / 96 : حج كردن «خانه» حقي است بري خدا به گردن مردمي كه توانايي سفر به سوي آن را داشته باشند. و هركس كفر و امتناع ورزيد، پس همانا كه خدا بينياز از جهانيان است.
2. بعد از چاپ اوّل كتاب اين حديث را كه از جلد هشتم وسائل الشيعه نقل شده‏است در «مكتب اسلام» (شماره مسلسل 89) ديدم كه واجبي عيني است :
هشام بن حكم از امام صادق پرسيد : دستور حج و طواف خانه خدا بر چيست ؟
امام فرمود : خدا انسان را آفريد ... و آنچه صلاح دين و دنيي او بود مقرر داشت و دستور داد تمام افراد بشر از شرق و غرب جهان در يك روز گرد هم آيند تا هم يكديگر را بشناسند و هم به وضع و تجارت و اقتصاد خود سر و سامان بخشند و هم آثار پيامبر اسلام را از نزديك به بينند و اخبار او را بشنوند و از حقايق اسلام آگاه كردند. اگر هر قوم و ملّتي تنها در شهر و كشور خود بمانند و بري محيط كوچك خود بيانديشند، بزودي نابود ميشوند، وضع تجارت و اقتصاد آنها به هم ميخورد و اخبار و حقايق بر آنها مخفي ميماند.
3. حج(22) / 28 : تا شاهد منافعي كه بري آنهاست باشند و در روزهي معلوم و معين نام خدا را به خاطر آورند.
4. حج(22) / 33 : و بري شما در آن منافعي وجود دارد تا سررسيد معين، سپس محل آن به سوي خانه عتيق است. (بيت العتيق را در ترجمه‏هي فارسي قرآن‌ها خانه كهن و قديمي مينويسند در صورتي كه كلمه عتيق از عتق و ماده آزاد كردن ميآيد.
كتب ‏معتبر لغت ‏مانند مجمع‏البحرين و مفردات‏راغب نيز تمايل ‏بيشتري به‏اين معني ‏نشان‏ داده‏ و توضيح‏ ميدهند كه چون خانه كعبه غير قابل ملكيت و مصون از تملك و تسلط جبابره است لقب عتيق يعني آزاد، گرفته‏است.
مجمع البحرين: قوله تعالي و البيت العتيق يعني الكعبه المشرفة و سمي عتيقاً لانه لم يملك و قيل لانه اعتق من الغرق او لانه اقدم مافي الارض من البيوت. مفردات: قال تعالي و ليطوفوا بالبيت العتيق قيل وصفه بذلك لانه لم يزل معتقاً ان تسومه الجبابرة صفارا
5. آيات 28، 30، 34، 36 و 37 سوره حج و 125 و 196 بقره و 37 ابراهيم.
6. بقره(2) / 201 : و از آن مردم (كساني كه مناسك حج را بجا آورده‏اند و نام يك دسته آنها كه فقط طالب دنيا هستند در آيه قبل آمده‏ است) كساني هستند كه ميگويند پروردگارا به ما در دنيا و آخرت در هر دو جا نيكي عطا فرما...
7. آل‌عمران(3) / 96 : همانا اولين خانه‏ي كه بپا شده به يقين در مكه است، فايده و فراواني ‏رساننده و راهنمايي بري جهانيان؛
8. بقره(2) / 125 : و چون آن خانه را محل رجوع و ملاقات بري مردم و پناهگاه و امن قرار داديم...
كلمه مثابه را بعضي محل ثواب ترجمه كرده‏اند ولي معني اصلي آن رجوع و تجمع است كما آنكه آبشخور حيوانات را كه مكرر به آنجا رو ميآورند و جمع ميشوند مثابه ميگويند.
مجمع البحرين چنين مينويسد: قوله و اذجعلنا البيت مثابة للناس ي مرجعاً لهم يتوبون اليه.
بلاشر (BLAChre .R) كه از محققين اخير معروف فرانسه ميباشد در ترجمه فرانسه قرآن، مثا به را صريحاً Lieu de visition مينويسد، يعني محل انجام ملاقات‏ها.
9. Société des Nations. 2. United Nations Organisation.
10. نساء(4) / 43 : ... آنگاه كه مست هستيد، گرد نماز مگرديد...
11. بقره(2) / 219 : ... در آن دو گناهي بزرگ و سودهايي است بري مردم...
12. مائده(5) / 90 : ... پليدي و كار شيطان است، از آن اجتناب كنيد...
13. در مورد سير تحولّ قرآن و از جمله تحقيق و تعيين سال نزول سوره‏ها رساله‏ي در دست تهيه‏است كه ان‌شاالله بعداً منتشر خواهد شد.
14. احزاب(33) / 45 و 46 : ي پيغمبر (نبي)، ما تو را به عنوان شاهد (ناظر و نمونه) و بشارت دهنده و اخطار كننده (يا بيم دهنده) فرستاديم (مأمور كرديم) و دعوت كننده به سوي خدا به اذن او، و چراغ نورافكن.
15. شعرا(26) / 214 : و خويشاوندان نزديكت را برسان.
16. شوري(42) / 7 : ... تا بيم دهي ام‏القري و ساكنان اطرافش را ...
17. سبا(34) / 28 : تو را به پيامبري نفرستاديم، مگر بر همه مردم؛ مژده دهنده و بيم دهنده (باشي) ولي بيشتر مردم نميدانند.
18. كافرون(109) / 1: ... ي كافران.
19. بقره(2) / 104 يا 153 يا ... : ... ي كساني كه ايمان آورده‏ايد...
20. آل‏عمران(3) / 64 يا 65 يا ... : ... ي اهل كتاب ...
21. بقره(2) / 21 يا 168 يا ...: ي مردم...
22. علق(96) / 6 و 7 : ... آدمي نافرماني ميكند. هر گاه كه خويشتن را بينياز بيند.
23. تكوير(81) / 27 : اين كتاب پندي است بري جهانيان.
24. فجر(89) / 15 : اما آدمي، چون پروردگارش بيازمايد...
25. قلم(68) / 52 : و حال آنكه قرآن بري جهانيان ، جز اندرزي نيست.
26. انبياء(21) / 107: و نفرستاديم تو را، جز آنكه ميخواستيم به مردم جهان رحمتي ارزاني داريم.
27. حداكثر استعمال كلمه انسان را در سوره قيامت به ميزان % 12 = 40 ÷ 5 برميخوريم و مربوط به سال دوم بعثت ميباشد.
28. آل‌عمران(3) / 49 : و به رسالت بر بنياسرائيل ميفرستد...
29. حج(22) / 1 يا 5 يا 49 يا 73 : ي مردم...
30. حج(22) / 27: و مردم را ...
31. حج(22) / 78 : ... و شما بر ديگر مردم گواه باشيد...
32. حج(22) / 3 يا 8 يا 11 يا 75 : ... و از ميان مردم ...
33. نصر(110) / 1 الي 3 : چون ياري خدا و پيروزي فراز آيد، و مردم را ببيني كه فوج فوج به دينِ خدا درميآيند پس به ستايش خدايت تسبيح‏گوي و از او آمرزش بخواه كه او توبه پذير است.
34. ابراهيم(14) / 1 : كتابي بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكي‌ها به روشنايي در آوري... .
35. ابراهيم(14) / 35 الي 37 : و زماني كه ابراهيم گفت پروردگارا اين شهر را امن بگردان و من و فرزندانم را از پرستش بتها بركنار بدار پروردگارا همانا كه اصنام گروه زيادي از مردم را گمراه كرده‏اند پس هر كس پيروي مرا بنمايد حتماً از من است و هر كس نافرمانيام را بنمايد تو خودت بخشايشگر و صاحب مرحمت هستي، پروردگارا همانا كه من قسمتي از فرزندان خود را در بيابان بدون زراعتي در جوار خانه‏ات مسكن دادم تا نماز را برپا بدارند بنابراين دل‌هي مردم را به طرف آنها متمايل بسازو از محصول‌ها و نعمت‌ها روزيشان بده اميد است كه قدر نعمت بشناسند.
36. آل‏عمران(3) / 95 الي 97 : بگو خدا راست گفت پس ملت ابراهيم را پيروي كنيد. ابراهيمي كه حنيف بود و مشرك نبود، همانا نخستين خانه‏ي كه بري مردم بنيان‏گذاري شد همان است كه در مكه است و منبع خير و هدايت ميباشد. در آنجا نشانه‏هي آشكار وجود دارد و جايگاه ابراهيم و هر كس داخل آن شود در پناه امنيّت باشد و بري خدا بر گردنِ مردمي كه استطاعت رفتن را داشته باشند حج آن خانه وظيفه‏ي است.
37. بقره(2) / 124 و 125 : و چون ابراهيم را پروردگار او به وسيله كلماتي مورد آزمايش قرار داد و از عهده برآمد گفت همانا كه من تو را بري مردم پيشوا قرار ميدهم. گفت بري ذريه‏ام چه خواهد بود گفت پيمان من به ظالم‌ها نميرسد، و چون خانه را محل تجمع و تلاقي و ناه بري مردم قرار داديم...
38. مائده(5) / 97 : خداوند كعبه را خانه محفوظ مصون و وسيله قيام بري مردم قرار داد و ماه حرام...
39. صافات(37) / 99 : ... همانا كه من رونده (يا كوچ كننده) به سوي پروردگارم هستم و به‌زودي هدايتم ميكند.
40. بقره(2) / 129 : ي پروردگار، و در ميان آنها رسولي از خودشان برانگيز آيات تو را برايشان بخواند و كتاب و حكمت تعليمشان دهد و تزكيه‏شان كند.
41. جمعه(62) / 2 : او كسي است كه در ميان توده و عوام رسولي از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها برخواند و تزكيه‏شان كند و كتاب و حكمت تعليمشان دهد، اگر چه قبلاً در گمراهي آشكاري بوده ‏باشند.
42. اعراف(7) / 158 : بگو، ي مردم من فرستاده خدا بر همه شما هستم...
43. بقره(2) / 213 : كَانَ النَّاسُ اُمَّةً وَاحِدَةً؛ ... (مردم، امت واحد بودند...)
يونس(10) / 19: وَ مَا كَانَ النَّاسُ اِلاّ اُمَّةً واحِدَةً...؛ (مردم جز يك امّت نبودند...)
انبياء(21) / 92 : اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُم اُمَّةً واحِدَةً. (اين شريعت شماست، شريعتي يگانه...)
44. مائده(5) / 70 و آل عمران(3) / 10
45. WaIter Lipmann.
46. يونس(10) / 19 : مردم جز يك امّت نبودند، ميانشان اختلاف افتاد...
47. روم(30) / 31 و 32 : ... و از مشركين نباشيد، از آنهايي كه دين خود را متفرق و قطعه قطعه كردند و دسته دسته شدند در حالي كه هر دسته و حزب دلخوش به آنچه نزد خودشان است ميباشد.
48. بقره(2) / 176 : ... همانا كساني كه در كتاب اختلاف و دشمني كردند به يقين در جداييافكني دوري هستند.
49. انعام(6) / 159 : همانا كساني كه دين خود را تجزيه و متفرق كردند و شعبه، شعبه شدند، تو به‌هيچ‌وجه از آن گروه نيستي، همانا كه حساب و كار آنها به عهده خداست و بر آنچه ميكنند آگاهشان خواهد ساخت.
50. هود(11) / 118 : و اگر پروردگارت ميخواست حتماً مردم را امّت واحد قرار ميداد در حالي كه پيوسته مخالفت دارند.
51. مائده(5) / 48 : ... بري هر كدام شما شريعتي و راه و طريقتي مقرر داشتيم و اگر خدا ميخواست شما را امت واحد قرار ميداد ولكن خواسته است تا شما را در آنچه به هر يك داده است بيازمايد، بنابراين در اعمال نيك مسابقه بگذاريد، بازگشت همگي شما به سوي خداست و او شما را در آنچه با هم مخالفت مينماييد آگاه خواهد ساخت.
52. عنكبوت(29) / 46 : و با اهل كتاب مجادله نكنيد مگر به نحوي كه بهتر و شايسته‏تر باشد و بگوييد ما به آنچه بر شما نازل شده است ايمان آورده‏ايم و خدي ما و شما يكي است و ما تسليم شونده به او هستيم.
53. بقره(2) / 135 : و گفتند يهودي يا نصراني باشيد تا هدايت يابيد بگو بلكه ملت ابراهيم كه حنيف بود و از مشركين نبوده باشيم.
54. آل‏عمران(3) / 64 : بگو ي اهل كتاب به‌سوي كلمه‏ي كه بين ما و شما يكسان است بياييد ، اينكه جز خدا كسي را نپرستيم و چيزي را شريك او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را ارباب خود سوي خدا نگيرد...
55. آل‏عمران(3) / 103 : و دسته جمعي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خودتان به خاطر آوريد آن زمان كه دشمن بوديد پس بين دل‌هي شما پيوند داد و در اثر نعمت او تبديل به برادران يكديگر شديد...
56. البته اين آيه و توصيه، در پايان و پس از فراغ از بحث بسيار طولاني است كه با اهل كتاب به عمل آمده است.
57. صرف نظر از همه حرف‌ها، آيا هيچ مؤسس مكتب و مسلك چنين بلندي نظر وسعه صدر آن هم بامخالفين سرسخت خود كه غالباً قصد نابودي او و امّت و شريعتش را داشتند نشان داده است؟
آيا دعوت به سازش و صلح از اين منطقيتر، منصفانه‏تر و مردانه‏تر ديده‏ايد؟...
58. آل‏عمران(3) / 97: ... و هر كس داخل آن شود در امان است...
59. بقره(2) / 125 : ... و زماني كه خانه را مرجع و پناه امن بري مردم قرار داديم و به ابراهيم و اسمعيل عهد كرديم خانه مرا پاكيزه نمايند.
60. بقره(2) / 197 : ... در حج، نزديكي با همسر و انواع فسق و جدال (بگومگو)، وجود ندارد...
61. آقي طالقاني در تفسير و در سخنراني‌هي خود روي مسئله امنيت محيط حج و عدم مزاحمت ديگران تكيه ميكنند.
62. بقره(2) / 199 : پس از آن (كه از عرفات و مشعرالحرام فارغ شديد) شما هم از همان راه و جايي كه مردم سرازير ميشوند، برگرديد...
63. حجرات(49) / 13: ي مردم ما شما را خلق كرديم (اعم) از مرد وزن و شما را در گروه‌ها و قبايل قرار داديم به طوري كه از هم شناخته بشويد . بدانيد كه گراميترين شما نزد خدا با تقويترهي شما هستند...
64. آل‌عمران(3) / 104 : و حتماً بايد از شما گروهي باشد (يا تشكيل شود) كه دعوت به خير و خوبي نمايند، امور پسنديده و مطلوب را پيش برند و زشتي‌ها و نامطلوب‌ها را جلوگير باشند (امر به معروف و نهي از منكر)...
65. از نظر تقسيري نكته‏ي در اينجا قابل توجه است اينكه «ايمان به خدا» جدي از «امر به معروف و نهي از منكر» آمده است ميتواند چنين دلالت داشته باشد كه امر به معروف و نهي از منكر تبليغ دين نيست بلكه اشاعه خوبي و امحاء بدي‌ها به طور كلي واز جنبه دنيايي و اخلاقي است.
همچنين مسئله «يَدْعُونَ اِلَي الْخَيْرِ» كه در آيه قبل (آل‏عمران(3) / 104) آمده است در زمينه همان مسئله منافع است كه ذيلِ عنوانِ هم فال و هم تماشا متذكر شديم و آيه «آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَهً« وَ فِي الْاخِرَةِ حَسَنَةً را در تأييد و تكميل آورديم.
66. آل‌عمران(3) / 110 : شما بهترين امتي ميشديد كه بري خدمت به مردم خروج كرده اشاعه نيكي‌ها و ازاله بدي‌ها نماييد و ايمان به خدا بياوريد، و اگر اهل كتاب ايمان بياورند حتماً برايشان بهتر است، تعدادي از آنها مؤمن‏اند و بيشترشان بد كارند.
67. «امتِ وسط» را غالباً امتِ ميانه‏رو و معتدلِ غير افراط و تفريطي ترجمه ميكنند كه به نظر ميآيد بيتناسب با سياق و با منظور آيه باشد.
مجمع‏البحرين به روايت از حضرت صادق (ع) آن‌ را «امَّةُ الْوُسْطي» يا در بيان فارسي «امتِ واسط» معني ميكند. نحن الامة الوسطي و نحن شهداء الله علي خلقه و حججه في ارضه و الرسول شاهد علينا.
68. بقره(2) / 143 : و به اين ترتيب شما را امت واسط ( يا رابط) قرار داديم تا شاهد بر مردم باشيد و رسول هم بر شما شاهد باشد...
69. حج(22) / 78 : و در (كار يا راه) خدا آن‌طوركه حق اوست جهاد كنيد ، اوست كه شما را بر گزيده است و در دين بر شما حرج و سختگيري قرار نداده است، ملتِ پدرتان ابراهيم هستند كه او شما را پيشاپيش، مسلمان نامگذاري كرده است و تا در اين (دين يا مأموريت)، رسول بر شما شاهد (و حجت و نمونه) باشد و شما شاهدهايي بر مردم ، پس نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد و چنگ به خدا بزيند كه آقا و سرور شما اوست . چه سرور خوب و چه ياور خوب !
70. مجدداً به حديث حضرت صادق (ع) كه در پاورقي صفحه 195 آورده شده است مراجعه نماييد.
71. سبا(34) / 28: ... مگر بري همه مردم ...
72. انبياء(21) / 107: ... مگر رحمتي بري همه جهانيان.
73. بقره(2) / 124 : ... پيمان من ستمكاران را در برنگيرد.
74. حج(22) / 40 : ... و اگر (چنين) نبود كه خدا دسته‏ي از مردم را به وسيله دسته ديگر دفع نمينمود حتماً صومعه‏ها و كنيسه‏ها و آتشكده‏ها(؟) و مساجدي كه در آنها نام خدا ياد ميشود خراب ميگرديد...
75. رعد(13) / 11 : ...به يقين خداوند تغييري در وضع يك ملت و مردم نميدهد مگر آنكه آنها خود را تغيير دهند...
76. .Rene Maho