دوشنبه, 28 دی 1394 ساعت 09:42

احتياج روز

به قلم: مهندس مهدی بازرگان، اين‏ اثر ابتدا در سال 1336 و سپس در شماره‏‌های 1 و 2 ماهنامه «مجموعه حكمت» ، و پس از آن چندين بار همراه با مقالات ديگر، توسط شركت سهامی انتشار و انتشارات تشيع، تجديد چاپ شده است. اگر به طور دسته جمعی به دور محور و ريسمان خدائی حلقه زده، با استفاده از اين نعمات الهی، برابر و برادروار از پرتگاه وحشتناكی كه ملّت به لب آن رسيده است، دوری جستيم و برای اجرای حق و خير و از بين بردن فساد قيام نموديم، به حكم آيات محكم الهي پيروز خواهيم شد، و اگر باز جدائی و اختلاف را ادامه داديم، عذاب عظيمی را كه گرفتارش شده‌‏ايم، عظيمتر و ابدی خواهيم ساخت ...

دست خدا
روزی كه پيغمبر اسلام فرمود : «يَدُالله مَعَ الْجَماعَةِ » (دست خدا با جماعت است)، نه تنها جاهليّت و اشرافيّت بر سراسر دنيا حكم‏فرمائی مي‌كرد، بلكه فرديت و انديويدواليسم (Individualisme) يعنی انفرادی بودن، معمول تمام ملّتها و مورد قبول تقريباً كليه افكار و عادات دنيا بود.
البته مردم از اجتماع و اتّحاد نفع می‏بردند و آنرا مستحسن مي‌دانستند، ولی قرار زندگی و طرز امور- از حكومت و دولت گرفته تا كسب و زراعت و تفريح و تعليم و غيره- به صورت فردی انجام مي‌شد‏. جز كانون‌های كوچك خانوادگی يا قبيلگی كه در آنها مختصر همكاری و جزئی تقسيم وظائف اجرا می‏شد، ساير شؤون و امور، با اراده و ميل و تدبير اشخاص اداره می‏گشت.
اروپائيان نيز تمدن امروزی و مخصوصاً اكتشافات علمی و اختراعات صنعتی گذشته را مديون ابتكارهای خصوصی (eéInitiative priv) و روحيه فردی آزاد مي‌دانند؛ ولی در همان اروپا در قرون جديد، شركت‌های تجارتی و مؤسسات صنعتی ازتجمع سرمايه‏های مالی و بدنی و فكری اشخاص تشكيل شد و به‌زودی قوت و وسعت گرفت، و مجالس مشاوره و پارلمان و سازمان‌های مفصّل مرتبط دولتی جای آن را گرفت و «دموكراسی» يعنی اداره اجتماع به دست مردم برقرار گرديد.
مردم نه تنها در موقع انتخابات از طريق احزاب در اداره كشور شركت كرده و می‏كنند، بلكه در امور آزاد و خيريه و فرهنگی و هنری و اقتصادی نيز تشكيل انجمن‌های ملّی داده، مقاصد خود را با همفكری و همكاری دسته جمعی پيش مي‌برند.
امروز قدرت اجتماع در دنيای مترقّی، به حدی رسيده است كه در كمتر كاری، اعم از تجارت و صنعت و سياست و فرهنگ و حتّی ورزش و هنر و تفريح، محور و مدار بر فرد می‏باشد. همه جا و همه كارها با مشاركت و هم آهنگی و همكاری به صورت اجتماعی انجام می‏گردد. نه تنها در داخله كشورها، بلكه در روابط ملّت‌ها نيز وسائل گوناگون و اتّحاديه‏ها و مقررات بيشمار برای تسهيل ارتباط و توحيد سيستم‏ها و توسعه همكاري‌ها دائر گرديده و می‏گردد.
دنيای مسكون، بر دو كفه متقابل و معادل تكيه مي‌كند و دو دولت هستند كه در دو قطب مخالف كره زمين، شاهين تعادل سياست و قدرت و اقتصاد جهان را در دست گرفته‏اند. اين دو مملكت از بسياری جهات و شايد از هر بابت، با هم مباينت دارند، ولی از يك جهت اشتراك و شباهت دارند.
در هر دو كشور، كارها بالمّره از صورت خصوصی و فردی خارج شده، سازمانها دسته جمعی گشته و زندگی به حالت اشتراكی و كولكتيويسم (Collectivisme) درآمده است. همين امتياز است كه بگفته آندره زيگفريد (Siegfried éAndr آكادميسين فرانسوی و مؤلف كتاب L¨Ame des peuples «روح ملتها») به اين دو ملت، قدرت و سياست دنيائی را داده و سايرين را با وجود تمام سوابق و استعداد و تفوق‌های نژادی زير دست و تابع آنها نموده است.
و البته وقتی مي‌گوئيم اجتماع يا عمل اجتماعی، مقصود تنها مجتمع شدن تعداد زياد در يك محل يا افراد در يك كار نيست. بلكه آن چيزی كه نيروی عظيم كشورهای رهبر دو بلوك شرق و غرب را تأمين مي‌كند؛ تجمع توأم باتشكل، يعنی همكاری و هماهنگی افراد تحت فرمان هدف و برنامه واحد می‏باشد؛ به طوری كه افراد، استقلال و تماميت خود را (بالاجبار يا بالاختيار) از دست داده، مانند چرخ دنده‏های يك ماشين عظيم، هر كدام قطعه‏ای از يك مجموعه مرتبط و منظم شده‏اند. فرد انسان در عين حال، عنصر تشكيل دهنده اجتماع و عضو خدمتگزار مطيع آن گرديده، خود را در جنب واحد بزرگ مستهلك شده مي‌شناسد.
طبيعی است كه با اجتماع افراد زياد و اشتراك مساعی و افكار، مشكلاتی كه سابقاً به لحاظ جسمانی و فكری از عهده يك فرد ساخته نبود، در اجتماع متشكل، به سهولت و قدرت و سرعت انجام‏پذير می‏گردد و چون دنيا ميدان مبارزه و رقابت است، امكانات فردی يا جمعی كوچك، با شدّت و بيرحمی تمام پايمال قدرت توليدی واحدهای بزرگ كه از تمركز و تركيب نيروهای متشكل ايجاد شده است، می‏گردد و مجال و اجازه زندگی برای انفرادي‌ها و كوچك‌ها باقی نمی‏ماند.
حقّا كه دست خدا، دست نيرومند خدا، دستيار جماعات است؛ جماعاتی كه هماهنگ، همراه و همكار باشند.

نقطه ضعف
ما در ايران از بيچارگي‌های خود مي‌ناليم؛ بيكاری، بيسوادی، يا بی‏پولی را موجب آن می‏شماريم. از خيلی بی‏چيزي‌ها و بی‏بندو باري‌ها شكايت مي‌كنيم، ولی ناتوانی عمده و بی‏علاجی مشكل دردهای ما، از غير اجتماعی بودن ماست.
مرض بزرگ و موجب اساس بدبختی‏ها و عقب‏افتادگی ما، همان علت يا عللی است كه در خاصيت انفرادی و خصلت خودبينی، خودخواهی و خودپرستی ما منعكس و متمركز گرديده است.
البته به اين مطلب و به اين مرض خيلی توجه شده است، ولی به اين نظر كه منتها و مبدأ دردهای اساسی ما را در آن ببينند، دقت كافی نكرده‏اند و مخصوصاً راه حل عملی و قدم مثبت در زمينه اصلاح آن برداشته نشده است.
ما خيلی حواسمان پرت است و كلاهمان پس معركه مي‌باشد‏!
شايد در هيچ جای دنيا فرديت وخوديت (اگر اين اصطلاح قابل استعمال باشد) به اندازه ايران نيست. ما وقتي‌كه نخواهيم و نتوانيم دور هم جمع شده، همكاری و همراهی نمائيم، نه مواهب طبيعی و درآمدهای ملی ما را خوشبخت خواهد كرد، نه از علم و فن بهره‏ای خواهيم گرفت و نه از هوش و بينائی؛ و نه حسن تشخيص‌های سياسی رفع گرفتاري‌هايمان را خواهد كرد.
در تاريخ باستانی و مخصوصاً در سنوات اخير، مزه اين خصلت ملّی! تشتت و تفرقه‏ها را خوب چشيده و مي‌دانيم كه تا همكاری و گذشت و هماهنگی ميان رجال و مخصوصاً روشنفكران و رهبران ما وجود نداشته باشد، نه تنها تشكيل جبهه‏های نيرومند مبارز ميسّر نمي‌شود، بلكه به فرض معجزه و نبوغ و با وجود مقتضيات مختلف پس از حصول موفقيت‏های اوليه، خانه‏های استقلال و آبرو كه به خون دل و فداكاری برپا شده باشد، با آتشِ نفاق و جدائی و خودخواهي‌ها به‌زودی نابود مي‌شود؛ اگر دشمن خارجی و ايادی داخلی او نيز جرأت يا فرصت خرابه‌كاری را نكنند، خود ما به دست همديگر به‌زودی آن را متلاشی خواهيم كرد.
حقيقتاً برای ما ننگ است كه جز در آن احزاب و در آن اعمالی كه دست خارجی تأسيس كننده يا گرداننده آن بوده، نتوانسته‏ايم انضباط و اتفاق داشته باشيم و هرجا كه افكار و منافع ملّی و خير و خدمتِ واقعی است، تفرقه و مخالفت ساز كرده‏ايم ...
ما ايراني‌ها حتی در مواقع سختی و احتياج نيز از هم فرار مي‌كنيم؛ مثل يك مشت مار و عقرب كه از كيسه‏ای به زمين خالی كنند! هر كس به سعی خود، به فكر خود، به نفع خود... برای خود!
حق دارند چنين كنند؛ چون مثل مار و عقرب از هم بدی ديده‏اند، كلاه سر يكديگر گذارده و نادرستی و نامردی كرده‏اند. حق داريم بدگمان باشيم. شعر شاعر كه مي‌گويد:
دلا خو كن به تنهائی كه از تن‏ها بلا خيزد !
دستورالعمل و شعار ملّی و طبيعی ماست و قطعاً ناشی از همين سوابق و جريانات اجتماعی است. چون چنين هستيم، با يكديگر همراهی و همكاری نداريم؛ مثل آن دويست نفر سرباز كاشی زمان ناصرالدين شاه كه در مراجعت از پايتخت، اسير دو نفر دزد شدند و گفتند:
«آنها دو نفر بودند «همراه» و ما دويست نفر تنها! ...»
بنابراين هر زورمند جسور، يا شياد در اين مملكت، با اندك تفوق جسمی و مالی كه داشته باشد يا با مختصر اتصال و اتكائی كه به خارج پيدا كند، بر سر اجتماع منفرد ما مي‌كوبد؛ گوئی‏كه سرنوشت ما ملت، توسری خوردن و زير دست هر كس و ناكس شدن ‏است.

موجبات اين وضع
ما به دو دليل نمی‏توانيم و نتوانسته‏ايم مجتمع و متحد باشيم :
اولاً، وجود مانع (يعنی نادرستی، خيانت، دروغ و فساد مولّد سوء ظن).
ثانياً، فقدان مقتضی (نداشتن هدف واحد).
چون همه خود را و راحت و انتفاع و نجات شخصی را طالبيم، پس به تعداد نفوس در اين كشور، هدف و مقصد وجود دارد و چون به يكديگر دروغ ميگوئيم و خيانت مي‌ورزيم، اگر منافع خصوصی هم به‌طور موقت ايجاب مشاركت و اتحاد نمايد، از آن می‏گريزيم.
هرگاه به طور استثناء در موارد خاص، يا در اشخاص خوب، وحدت هدف و حسن نيت پيدا شود، چون راه و رسم همكاری را بلد نيستيم و اصولاً مرد كار و اثر نمی‏باشيم، در اجتماعمان نتيجه و گرمی نمی‏بينيم، بنابراين به‌زودی از هم می‏پاشيم.
البته اگر بی‏عقيده‏ها و دنيا پرستان چنين باشند، حق دارند و بسيار منطقی است كه وقتی شخصی علاقه و عقيده به چيزی جز به لذائذ دنيا و به نفس خود نداشت و اميد و بيمی در آينده نديد! در جمع مال و مقام از هيچ‏گونه تجاوز و تقلب فروگذار نكند و برای سايرين، گزندهِ موذی و درندهِ خطرناكی باشد. ولی مسلمان‌ها چرا؟!
مؤمنين كه خداپرستند، يعنی يك خدا، يك قبله و يك دستور دارند، چرا همكار و همراه يكديگر و بنابراين نيرومند و سعادتمند نيستند؟
مقدسين ما «بِسْمِ‏الله وبِالله» و «فی‏سَبيلِ‏الله» و «عَلی مِلَّةِ رَسُولِ الله» مي‌گويند؛ پس اينها چطور به يك نام و در يك راه و بر يك روال قيام نمی‏نمايند!
«...اِنَّالِلّهِ وَ اِنَّااِلَيْهِ راجِعُونَ»(1) ،
آيا برای مرده‏ها است كه ديگر ارزش و حركتی ندارند؟ يا برای زنده‏ها كه بايد همگی خود رابرای خدا، و برگردنده به جانب خدای واحد بدانيم و اين اندازه خودخواهی و اختلاف در مسلك و مقصد نداشته باشيم؟
توضيح مطلب و جواب اين استفهام همان است كه قرآن می‏فرمايد و به مؤمنين امثال ما سرزنش مي‌كند كه:
«يا اَيُّهَاالّذينَ آمَنوُا لِمَ تَقوُلوُنَ مالاَتَفعَلوُنَ.
كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَالله اَنْ تَقوُلوُا مالاتَفْعَلُونَ»(2) ؛
گفتاری كه با عمل توأم نباشد و بيانی كه از دل برنيامده و در خارج اثر نگذارد، نزد خدا گناه بزرگ حساب مي‌شود.
ما چون دروغ مي‌گوئيم و در حقيقت پيروان «...اِنَّالِلّهِ وَ اِنَّااِلَيْهِ راجِعُونَ» هستيم، چنين گرفتار و خوار شده‏ايم!..

راه اسلام؟
اما اسلام و دين خدا چنين نبوده و نيست.
مي‌دانيد كه اولين اقدام پيغمبر اكرم(ص) در تشكيل مدينه و تأسيس دولت جهانی اسلام به مصداق:
«اِنَّمَاالْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ...»(3)
عقد برادری بستن ميان مهاجر و انصار بود. خدا و پيغمبر مي‌دانستند كه لازمه تشكيل امت، اخوّت است و تا امت درست نشود، خروج بر مردم جهان و امر به معروف و نهی از منكر، يعنی بسط خوبي‌ها و محو بدي‌ها، ميسّر نخواهد شد و امّت اسلام بهترين امّت‌ها نخواهد گشت.
كتاب خدا در وصف مؤمنين مستحق بهشت مي‌فرمايد:
«...وَ اَمْرُهُمْ شُوری بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ.
وَالَّذينَ اِذا اَصابَهُمُ الْبَغْی هُمْ يَنْتَصِرُون»(4) ،
يعنی طرز كار و اداره امور مؤمنين از طريق مشورت است و چون ظلمی بر آنها وارد شود، به كمك و همكاری يكديگر قيام می‏نمايند.
ملاحظه فرمائيد اختصاصی‏ترين و فردي‌ترين فريضه دينی را كه ارتباط قلبی و راز و نياز خصوصی مخلوق با خالق است- يعنی نماز- را با چه تأكيد و اصرار، دستور داده‏اند به جماعت انجام دهيد.
در ساعات معينی، در صفوف منظم، به فرمان مكبّرِ واحد، پشت سرِ امامِ عادلِ عالم، كه شناخته شده و منتخب و مصوّب خود مردم باشد.
همچنين روزه در ايام معدود و ماه مخصوص، بالاتفاق و اشتراك صورت می‏گيرد و شايد يك علت فضيلت ماه مبارك، به وجود و وفور همين اجتماعات دينی از يك طرف و اطعام‌ها و آمد و رفت‌ها و فطريه‏ها و همدرد شدن اغنياء با فقراء، از طرف ديگر باشد كه مسلمين را بيش از پيش پهلو به پهلوی هم می‏نشاند و اختلافات را از بين ميبرد.
همين طور خدا با آنكه در همه جا و همه وقت هست، برای زيارت خانه او فصل معين و محل واحد مقرّر داشته كه مسلمين حتی عبادت‌های خصوصی خدا را كه مربوط و متوجه خودشان می‏باشد در اشتراك و ارتباط با سايرين انجام دهند و بدانند كه مسلمانان بايد تمام مشكلات و منويات و اعمال خود را با هماهنگی و همكاری سايرين اجرا نمايند.
مسجد مسلمين امروزه به اين صورت درآمده است كه:
اولاً، بسيار خلوت و متروك مي‌باشد‏ (خصوصاً در بلاد شيعه) و
ثانياً، عدّه‏ای بدون آشنائی و ارتباط و علاقه پهلوی هم قرار مي‌گيرند، نمازی به جای می‏آورند و پراكنده می‏شوند؛ بدون آنكه دردی از افراد و از اجتماع آنها دوا شود.
ولی در صدر اسلام، مسجد و جماعت، مركز بحث و حل و عقد مشكلات مي‌شد‏. خليفه و امام پس از ادای جماعت بر منبر رفته، مسائل روز و مايحتاج جامعه را طرح مي‌كرد و مردم روی آنها نظر می‏دادند. نسبت به اظهارات خطيب، عكس‏العمل ابراز می‏داشتند. عقد و پيمان‌ها بسته مي‌شد‏ و صلح و جنگ‌ها تصويب مي‌شد‏ و گاهی همان صف جماعت بود كه تبديل به صفوف جهاد و دفاع شده، قشون از مسجد به ميدان جنگ روانه می‏گرديد.
چه بسا مجاهدين اسلام از اقصی نقاط و از ميدان‌های جنگ با صورت‌های غبارآلود وارد مسجد می‏شدند و گزارش عمليات را در مسجد به اطلاع مردم می‏رساندند و سپس به خانه‏های خودشان مي‌رفتند.
اگر در يونان كه مادر و مهد دموكراسی غرب است و اروپائيان افتخار به ميراث آن می‏نمايند و می‏گويند نطفه اجتماعات و دموكراسی در موقع صرف غذای قرباني‌ها و در ورزش‌های دسته جمعی بسته شده، در اسلام ما نطفه اجتماع در مسجد و نماز جماعت منعقد گرديده، يعنی پس از توجه به پروردگار عظيم و تصفيه دل‌ها و روشن شدن عقل‌ها. منتها بعدها كه خلافت و اختيار به دست نااهلان افتاد، مسجد و منبر و جماعت از سادگی و هدف عالی اصلی برگردانده شده، به تقليد بت‏پرستان! سعی در تزئين و تظاهر مساجد و وسيله تملق و تمكين از ارباب زر و زور شد!
ولی در ورای اين پيرايه‏ها، حقيقت اسلام و آيات قرآن و اوامر پيغمبر خدا زنده و گويا است. هنوز فرياد پيشوای بزرگ و ندای:
«مَنْ اَصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمَّ بِاُموُرِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمْ»،
در گوش ما طنين می‏اندازد و هر صبح به ما مي‌گويد:
اگر در روز گذشته كوششی در كار مسلمين نكرده‏ای، مسلمان نيستی.
بنابراين امروز توبه كن و سعی نما تا در امور عمومی اجتماع سهمی به‌كاربری!
اين از جهت وظيفه فرد در قبال سايرين بود، از جهت اجتماع نيز پيشوای بر حق ما- علی عليه‏السلام- به گفته رسول اكرم(ص)، برای ملّت و امّتی كه در ميان آنها حق ضعيف بدون چون و چرا از قوی گرفته نشود و اقويا صاحب اختيار باشند، ارزش و تقدسی قائل نيست و ميفرمايد:
«لَنْ تُقَدَّسَ اُمَّةٌ لايُؤخَذُ لِلْضَّعيفِ فيها حَقُّهُ مِنَ الْقَوی غَيْرِ مُتَتَعْتِعٍ»(5)

اجزاء نامربوط
چرا چنين شده و ما اين طور هستيم؟
آيا در بين ما، مسلمانِ مقدس نيست؟ كه هست.
قرآن خوانده نمي‌شود؟
نماز و روزه و خمس و زكات عمل نمي‌شود؟...
همه اينها به ميزان نسبتاً قابل توجهی و حتی در بسياری افراد، با خلوص نيت و قصد قربت انجام مي‌شود...
جزء جزءِ فرائض كم و بيش رعايت مي‌گردد‏، مفرداتمان درست است! ولی به قول طلبه‏ها تركيبمان خيلی خراب است!
ما از عهده تركيب و ارتباط و استفاده از معتقدات و احكام دين برنيامده‏ايم؛ يعنی شكرِ نعمتِ هدايت را به جا نمی‏آوريم.
وضع دينداری ما قابل تشبيه به يك تل مصالحی است كه روی هم ريخته شده، جزء جزء آنها خوب و مرغوب باشد، ولی ارتباط و التيام ما بين آنها وجود نداشته، طبق نقشه و نظم صحيحی پهلوی هم قرار داده نشده و يك خانه يا ساختمان مركب مرتبی را تشكيل نداده باشد. اعمالی هم كه ما از نظر دينی انجام می‏دهيم، ممكن است جزء جزء آنها هر يك به جای خود با دقت و صحت انجام شود ولی مثل كسی كه نمي‌داند برای چه منظور آجر مي‌خرد و گچ را چگونه بايد با سنگ و آجر ربط داد، استفاده‏ای از تركيب و ارتباط اين مصالح نمی‏كنيم و خلاصه نتيجه‏ای كه منظور شارع است، نمی‏گيريم.
اصولاً در فكر و روح ايرانی، توجه به هدف و تعقيب مقصد خيلی كم است. افكار ما مثل افرادمان متفرق و بدون ارتباط و انسجام است و يك منظور و محصول را دنبال نمی‏كنيم.
می‏بينيد فلان آقا شراب ميخورد و بعد دهانش را تطهير كرده، وضو مي‌گيرد و نماز مي‌خواند. يا شمائل حضرت امير را در دكّان خود می‏آويزد و طرف ديگر، عكسِ عمالِ ظلم و ستم را كه حضرت امير در تمام عمر با آنها مبارزه كرده است، مي‌گذارد. شب تولد حضرت حجت را جشن مي‌گيرد و در جشن، راديو و مطرب راه مي‌اندازد ! ...
مقدّس‌ها و با تقواهايمان نيزاعمال و اذكار مذهبی را بدون توجه به مقصد و منظور آنها انجام مي‌دهند.
روزه مي‌گيريم، بدون آنكه بدانيم برای چيست.
نماز جماعت مي‌رويم، ولی از اجتماع مساجد ما كوچك ترين خير و فايده‏ای، حتی تميز كردن مسجد و يا تهيه نان و لباس برای بينواها و ساير امور مفيد اجتماعی حاصل نمي‌شود.
ولی اگر در قرآن دقت كنيم، می‏بينيم عنايت به فوائد و توجه و تذكّرِ منظور از احكام خيلی زياد است. شارع مقدس نظر داشته است مؤمنين بدانند به چه منظور آن كار را انجام مي‌دهند تا با توجه به مقصود، بهتر و مؤثرتر عمل نمايند (از قبيل آيه شريفه دستور وضو كه به جمله :
«... وَلكِن يُريدُ لِيُطَهِّرَ كُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَّلَكُمْ تَشْكُروُنَ»(6)
ختم مي‌شود و يا آيات خود روزه كه به : «...لَعَّلَكُمْ تَتَّقُونَ»(8) و «...لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون»(8) منتهی مي‌شود يا: «...لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»(9) و تذكر به برادری و نجات از پرتگاه در دنبال دستور
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‏الله جَميعَاً...»(10) و امثال فراوان ديگر)
نتيجه اين پراكندگی و جدائی افراد و تشتّت و پارگی افكار واعمالمان، همان ضعف و بيچارگی و توسری خوری است. آن وقت می‏بينيد كه امام در دعای بسيار عالی و معتبر «افتتاح» كه مخصوص شب‌های ماه «رمضان» است، دست روی بزرگ‌ترين نقطه ضعف و خرابی كار ما گذاشته، به ما می‏آموزد كه بگوئيم :
«اَلَّلهُمَ الْمُمْ بِه‌شَعَثَنا وَاُشْعَبْ بِه‌صَدْعَنا وَ اُرْتَقْ بِه فَتْقَنا وَكَثِّرِ بِه قِلَّتَنا»
خدايا ! پراكندگی ما را به دست او جمع‏آوری كن، شكاف و بريدگی ما را به اجتماع و گروه مبدل بساز، گشودگی و جدائی ما را ببند و پيوند كن، قلّت عدد ما را مبدل به‌كثرت نما ...

چه بايد كرد !
اينها دردها بود و بيان موجبات بدبختی‏ها و بی‏حاصلی ما.
البته نبايد به درد دل متوقف شد؛ اگر شخص متوجه خطای خود و واقف به نظر خدا و چاره گناه شود و توبه و جبران نكند، جرمش چند مقابل خواهد بود.
وظيفه ما آيا دست روی دست گذاردن و انتظار فرج كشيدن و مثل يهودي‌ها واگذار كردن وظائف به خدا و برگزيدگان خدا است، يا خودمان بايد دست به‌كار شويم؟
اصلاح كار را از كجا شروع كنيم؟ از اجزاء احكام و فرائض؟
اين قسمت، از دولتی سَرِ فُقَها و سختگيري‌هائی كه در ظواهر و صورت احكام مي‌شود، به‌حمدالله اشباع شده است! آنچه ضروری و مفيد می‏باشد، تركيب و تجمع است؛ كاری بايد بكنيم كه افراد و افكار و اعمالمان اتّحاد و ارتباط يافته، در جهت واحد مثبت صحيحی پيش برود و تمام آنها در خدمت حق و خدا قرار گيرد.
«حَتّی تَكوُنُ اَعْمالی وَ اَورادی كُلَّها وِرْداً وَاحِداً وَ حالی فی خِدْمَتِكَ سَرْمَداً»(11).
روزی كه امّت اسلام و ملّت ايران توانستند مثل صف جماعت به آهنگ واحد به طرف يك قبله و يك مقصد عالی پشت سريك پيشوا و برنامه مشترك همگی با يكديگر همكاری نموده، متشكّل و متّحد شوند، روز بازگشت عظمت اسلام و نجات ايران خواهد بود.
البته چنين عمل ظاهراً ساده‏ای بسيار مشكل است و محتاج به مقدمات بسيار و تداركات مفصّل و مخصوصاً تربيت وتمرين طولانی می‏باشد.
برای كسانی كه دنيا را متمركز و منحصر به شخص خود مي‌دانند و وجود خود را محدود به عمر كوتاه و اشتغالات پست دنيا می‏بينند، چنين برنامه‏ای غير عملی و غير عاقلانه و بی‏نتيجه است؛ ولی برای خداپرستانی كه جهان خلقت و بشريت را چون زنجيرِ متّصِل ممتِد بی‏انتهائی مينگرند كه مبدأ و مرجع آن خداست و هيچ عملی را- ولو به وزن يك ذره باشد- هدر رفته نمی‏گيرند و در راه تقرّب به خالق، يك دنيای ابدی با سعادتی را تدارك می‏كنند، به تأسی ذات پروردگار و به تبعيت از پيشوايان بزرگ، صبرشان زياد و همّتشان بلند و اميد و يقينشان محكم می‏باشد، قدم به جلو می‏گذارند و با توسّل و توكّل به حق اقدام می‏نمايند.
مقدمه كار (كه بعداً بنيان و وسيله كار نيز خواهد بود)- همان‌طوركه گفته شد- تربيت و تمرين همكاری است كه حتی معتقدين و مقدسين ما، يعنی كسانی كه دعوی وحدت هدف دارند نيز فاقد آن می‏باشند.
تعليم و تربيت، امروزه ديگر با گفتن و بحث و استدلال انجام نمی‏شود؛ با عمل و تمرين بايد اجرا گردد. تربيت اجتماعی و تمرين همكاری نيز در اثر مجتمع شدن و همكاری كردن حاصل می‏شود.
بنابراين تا مي‌توانيم دور هم جمع شويم و كارهای انفرادی را به صورت اجتماعی و با مشاركت و همكاری يكديگر انجام دهيم.
حتی غذا خوردن و ورزش و بازی كردن يا گردش رفتن و جشن و عزا گرفتن، وقتی بالاجتماع انجام شود، وسيله عملی مؤثّری خواهد بود كه آداب همزيستی و همكاری را به ما می‏آموزد، رفته رفته سليقه‏ها و نظريات شخصی و بدبينی‏ها را فراموش كرده، ياد بگيريم چگونه مي‌شود و چگونه بايد به حرف و نظر و نفع ديگران توجه كرد. رسم تقسيم وظائف و تربيت و تكميل عمليات را فرا گيريم، با همه انس و آميزش پيدا كنيم، مزه مشاركت و مشورت را بچشيم... خلاصه اجتماعی شويم.
البته تمرين و مشق اين كار در امور ساده كه منافع حاد و شديد دربر نداشته باشد، آسانتر است؛ ولی چه بهتر كه در امور مالی و انتفاعی هم با ملايمت و احتياط وارد شويم. شركت‌های تعاونی تشكيل دهيم، برای امور خيريه و خدمات دينی صندوق‌های عمومی با حساب و كتاب و مسئول‌های معيّن (و حتی موظّف) ترتيب بدهيم؛ به اين ترتيب، علاوه بر آنكه همگی تربيت مي‌شوند‏، افراد زنده و مستعد برای خدمات اجتماعی از پشت پرده استتار بيرون آمده، ذخائری برای اقدامات بعدی شناخته و فراهم مي‌گردد‏.
پس از آن، كارهای دامنه‏دارتر و وسيع‌تر و مؤثرتر، مانند تأسيس مدرسه و درمانگاه و مسجد و دانشگاه و ساير بنگاه‌های مورد احتياج عمومی را كه ضمناً وسيله اشاعه حق و حقيقت هم خواهد بود، می‏توانيم در پيش بگيريم و پيش برويم.
امروز ديگر ما اقلّيتيم. اقلّيت‏ها متّحد و صميمی و مرتبط مي‌شوند‏. وقت آن رسيده است كه مجتمع و متّحد دست به‌كار شويم و برنامه‏های تشكيل اجتماع مسلمين را از سر بگيريم.
اگر سابقاً مكتب‏های درسی اختصاصی نظری تأسيس مي‌كردند و افراد فقيه و فيلسوف و اديب بيرون مي‌دادند، امروز آنچه فريضه دينی و وظيفه ملّی است، ايجاد مكتب‏های تربيتی اجتماعی عملی است؛ مكتب‏هائی كه در سايه نماز و هدايت قرآن، خود ما و سايرين را عملاً برای زندگی و خدمت اجتماعی تربيت نمايند و وسيله اداره امور و قوّت و ترقّی ما گردند.
در اين مملكت بسيار بودند و هستند كسانی كه برای نجات ملت و ترقی مملكت درد مي‌كشند و چاره مي‌جويند. غالب آنها منشأ بدبختي‌ها و مركز مفاسد را در اقلّيت‏هائی به نام هيأت حاكمه می‏شناسند و تنها راه اصلاح را تعويض مقامات و تصرّف قدرت سراغ مي‌دهند. شايد يكی از علل و عوامل خرابی و يكی از شرايط لازم برای اصلاح، همينها باشد؛ ولی اينها به‏هيچ‏وجه شرايط كافی نيست. تا اكثريت مردم شخصاً سالم و صالح نباشند و مجتمعاً نتوانند همكاری نمايند، فساد عقيده و عمل افراد و اختلافات و مخالفت‌های اجتماع باعث خواهد شد كه نه تنها اصلاح و احيای كشور صورت نگيرد، بلكه اگر اتفاقاً هم قدرت به دست صالحين و به اختيار ملت افتاد، به‌زودی (و به‌طوري‌كه در جريان‌های گذشته شاهد آن بوديم) موجبات تلاش و تباه از داخله مردم و رهبران بجوشد و دستگاه واژگون گردد.
بنابراين، فكر اينكه قدرت و حكومت را بايد از مقامات بالا و از خارج تصرف نمود و پس از آن مطمئن و اميدوار نشست، فكر كاملاً ساده لوحانه‏ای بوده، چنين تصرّف و تسلّط ديری نپائيده، جای خود را به تشتّت و تصادم و تلاشی خواهد داد؛ ولی اگر افراد ملت (يا حداقل تعداد كثير از ملت) مردمان ثابت و صالح باشند، استعداد اجتماع و اتّحاد را داشته، بتوانند با صميميت و اعتماد و تشريك مساعی، احتياجات عمومی را اداره نمايند،
اولاً: بر قدرت و ظرفيت ملّی افزوده مي‌شود و
ثانياً: استقلال و استغنای نسبی در برابر هيأت حاكمه و عمّال خارجی پيدا می‏كنند و
ثالثاً: بدون انقلاب و تصادم و عكس‏العمل‏های حاد، قدرت و حكومت را از داخل و از مراحل پائين تصرف مي‌نمايند؛ به طوری كه تدريجاً اختيارات به دست اجتماعات ملی درآمده، عملاً حكومت مردم بر مردم و عدالت عمومی تأمين مي‌شود.
چنين ملتی استعداد و استحقاق دموكراسی و عزّت و استقلال را خواهد داشت، آنرا بچنگ مي‌آورد و حفظ مي‌كند!

نتيجه
پس به طور خلاصه- چه ازنظر دينی و مسلمانی و چه از نظر ملّی- احتياج روز و وظيفه ما در راه سعادت دنيا و آخرت، اقدام جدّی عملی در اصلاح و در اجتماع نفوس است. ما كه در ذكر قنوت نماز مي‌گوئيم :
«رَبِّ زِدْنی عِلْماً وَ عَمَلاً وَاَلْحِقْنی بالّصالِحينَ»(12) ، بيائيم همين جمله را شعار خود قرار داده، از روی صدق و صفا در پی افزايش دانائی خود برآمده، مرد عمل بشويم و به جمع نيكان بپيونديم. اجتماعاتی تشكيل دهيم كه موجب هدايت و تقويت ايمان و مركز كار خير باشد.
هر قدر در برابر مشكلات عظيم روزگار، دست تنهائی، مأيوس كننده و وحشت‌‏آور است اجتماع و اتّحاد، قوّت قلب و اميد مي‌دهد و پس از آنكه جمع شديم، هر قدر بحث و حرف، اختلاف و تفرقه ايجاد مي‌نمايند، كار و عمل، صميميت و احترام ميآورد.
هر قدر مجادله، يا مجامله سردی و ضعف ميآورد، اقدامات مثبت مفيد، دلگرمی و قوّت مي‌زايد؛
بنابراين، به كارهای مثبت منظّم مفيد بپردازيم كه با تأييد خدا، اجتماعمان در اثر حقيقت و كار و نظم، برقرار و نيرومند و فزاينده خواهد گشت.
اسلام با اشاعه و تأكيد به نماز جماعت و تكثير و تسهيل اجتماعات ديگر مانند اعياد و عزاداري‌ها و زيارت‌ها و حج و رمضان و غيره، سرمايه‏های بزرگ آماده كرده و وسائل قوی برای اجتماع و اصلاح و احياء در اختيارمان گذارده است؛ سرمايه‏ها و وسائلی كه قدرت‌های نظامی و سياسی، توفيق جلوگيری از آنها را نداشته و ندارند و از راه تحريف، درصدد تضعيف آن برآمده‏اند. شكر چنين نعمت‌های مخصوصی را به‌جا آورده، آنها را از صورت سياهی لشكر وتظاهر و تشريفات بی‏حاصل خارج سازيم.
مساجد و محافل و شعائر دينی خود را همان طور كه در ابتدا و به قصد خدا بوده است، مبدأهای حركت و مراكز خير و بركت و قدرت نمائيم.
هر چه می‏توانيم، بيشتر دور هم جمع شويم. از كارهای ساده و كوچك شروع نمائيم و به بزرگ‌تر و مهمتر برسيم.
اگر به طور دسته جمعی به دور محور و ريسمان خدائی حلقه زده، با استفاده از اين نعمات الهی، برابر و برادروار از پرتگاه وحشتناكی كه ملّت به لب آن رسيده است، دوری جستيم و برای اجرای حق و خير و از بين بردن فساد قيام نموديم، به حكم آيات محكم ذيل پيروز خواهيم شد، و اگر باز جدائی و اختلاف را ادامه داديم، عذاب عظيمی را كه گرفتارش شده‌‏ايم، عظيمتر و ابدی خواهيم ساخت:

«وَ اْعتَصِموُا بِحَبْلِ الله جَميعاً وَ لاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ الله عَلَيْكُم اِذْكُنْتُمْ اَعَداءً فَاَلِّفَ بَيْنَ قُلوُبِكُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِه اِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ الْنَّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ الله لَكُمْ آياتِهِ لَعَّلَكُمْ تَهْتَدوُنَ.
وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةً يَدْعوُنَ اِلَی الْخَيْرِ وَ يَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ اْلمُنْكَرِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
وَ لاَتَكُونُوا كَاْلَّذينَ تَفَرَّقوُا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جائَهُمُ البَيِّناتُ وَ اُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ»(13).


1. بقره(2) / 156 : ... ما از آنِ خدا هستيم و به او باز می‏گرديم.
2. صف(61) / 2 و 3 : ای كسانی كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزی می‏گوييد كه خلاف آن می‏كنيد؟ اين عمل كه سخنی بگوييد و خلاف آن كنيد، خدا را به خشم می‏آورد.
3. حجرات(49) / 10 : هر آينه مؤمنان برادرانند...
4. شوری(42) / 38 و 39 : ... و كارشان را به مشورت يكديگر انجام دهند و از آنچه روزی آنها كرديم به فقيران انفاق می‏كنند و آنان كه چون ظلمی بر آنها هجوم كند از مؤمنان ياری می‏طلبند.
5. نهج‏البلاغه / نامه 53 ، بند 110: هرگز ملتی كه در آن حق ضعيف و ناتوان، بی‏ترس و لرز از نيرومند گرفته نشود، پاك و آراسته نگردد.
6. مائده(5) / 6 : ... وليكن ‏می‏خواهد شما را پاكيزه ‏گرداند و نعمت را بر شما تمام‏ كند ، باشد كه شكر او به‏جای آريد.
7. بقره(2) / 21 يا 63 يا 179 يا 183 و انعام(6) / 153 و اعراف(7) / 171: ... باشد كه پرهيزكار شويد.
8. بقره(2) / 186 : ... تا راه راست يابند.
9. انبياء(21) / 31 و مؤمنون(23) / 49 و سجده(32) / 3 : ... باشد كه راه خويش بيابند.
10. آل‏عمران(3) / 103 : و همگان دست در ريسمان خدا زنيد...
11. قسمتی از دعای كميل : تا جائي كه اعمال و اوراد من به تمامه يكسان گردد و حال من در خدمت تو سرمدی باشد.
12. دعا : پروردگار من! بر من از حيث علم و دانش و عمل بيفزا و مرا به صالحان ملحق ساز.
13. آل‌عمران(3) / 103 الی 105: و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده نشويد و از نعمتی كه خدا بر شما ارزانی داشته است ياد كنيد : آن هنگام كه دشمن يكديگر بوديد و او دل‌هايتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شديد و بر لبه پرتگاهی از آتش بوديد، خدا شما را از آن برهانيد. خدا آيات خود را برای شما اين چنين بيان می‏كند، شايد هدايت يابيد.
بايد كه از ميان شما گروهی باشند كه به خير دعوت كنند و امر به معروف و نهی از منكر كنند. اينان رستگارانند.
همانند آن كسان مباشيد كه پس از آنكه آيات روشن خدا بر آنها آشكار شد، پراكنده گشتند و با يكديگر اختلاف ورزيدند، البته برای اينان عذابی بزرگ خواهد بود.