دوشنبه, 28 دی 1394 ساعت 12:29

مهندس بازرگان، نوانديشی و ليبراليسم

يکي از مسائلي که درباره مهندس بازرگان مطرح مي‌شود مساله نوانديشي ديني است. ايشان بعد از سيدجمال‌الدين اسدآبادي و اقبال لاهوري از پيشکسوتان نوانديشي ديني در ايران است. بعضي بر اين گمانند که چون ايشان به اروپا رفت تحت تاثير جامعه غرب تحول فکري پيدا کرده است. درحالي که مطالعه آثار و افکار مهندس بازرگان نتيجه يي ديگر به دست مي‌دهد ...

يکي از مسائلي که درباره مهندس بازرگان مطرح مي شود مساله نوانديشي ديني است. ايشان بعد از سيدجمال الدين اسدآبادي و اقبال لاهوري از پيشکسوتان نوانديشي ديني در ايران است. بعضي بر اين گمانند که چون ايشان به اروپا رفت تحت تاثير جامعه غرب تحول فکري پيدا کرده است. درحالي که مطالعه آثار و افکار مهندس بازرگان نتيجه يي ديگر به دست مي‌دهد. اين بررسي نشان مي دهد او مسحور انديشه هاي غربي نشد. شاهد اين قضيه اين است که کساني که همزمان با او به غرب اعزام شدند، اغلب عقايد سنتي داشتند اما وقتي در محيط جديد قرار گرفتند، هرکدام به نحوي از انديشه هاي غربي متاثر شدند. مثلاًً ايرج اسکندري و دکتر اراني به سمت مارکسيسم گرايش پيدا کردند. برخي عقايد سنتي شان را از دست دادند و به گرايشات سکولار و لائيک روي آوردند. تعدادي هم سنتي رفتند و با همان هويت برگشتند. مهندس بازرگان قبل از رفتن به اروپا در کلاس هاي درس تفسير مرحوم ميرزا ابوالحسن فروغي شرکت مي کرد. ايشان در يکي از سخنراني هاي خودش و نيز در دفاعياتش در دادگاه نظامي اعلام مي کند آنچه در تحول فکري من اثر داشت درس هاي مرحوم فروغي بود. ايشان تاکيد مي کند به ويژه آيه 11 سوره کهف افکار مرا دگرگون کرد. آنجا که مي فرمايد ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم. خداوند سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نمي دهد مگر اينکه خودشان بخواهند در سرنوشت شان تغيير دهند. با مراجعه به آثار انديشمندان نوگرا مشاهده مي کنيم اکثر آنان تحت تاثير اين آيه قرار گرفته و از آن الهام گرفته اند. به طوري که دکتر حميد عنايت در کتاب انديشه سياسي در اسلام معاصر در اين باره قيد مي کند که توجه به اين آيه ويژگي نوانديشان ديني بوده است. ايشان مي نويسد؛ «اکثر نوگرايان در معيارسنجي خود از ارزش ها بر مقام عالي عقل تکيه مي کنند و مي کوشند توافق کامل اسلام راستين را با يافته هاي ذهني که از بلاي جهل، پيشداوري و موهوم پرستي آزاد است ارائه کنند. نوگرايان نيز مانند معتزله مي انديشند اسلام از اصل اختيار در برابر اصل جبر حمايت مي کند، زيرا براي هر دو گروه آشکار بوده است که مسلمين هرگز از تحمل بيچاره وار بي عدالتي دست برنمي دارند مگر اينکه نخست به قابليت خود براي تعيين سرنوشت خويش معتقد گردند. يک موضوع مورد علاقه در نوشته هاي فلسفي نادر نوگرايان تفسير اين آيه قرآن است «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» يعني خدا حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد کرد تا زماني که خود آن قوم حالشان را تغيير دهند. (سوره 13 آيه 11) امروز عقيده به اختيار رفض شمرده نمي شود اما در قرن دوم(هشتم مسيحي) به جز خوارج و شيعيان تنها گروه بزرگ مسلمين که به سبب افکار ناراستين خويش تعقيب مي شدند طرفداران اختيار بودند. اين امر به زودي همان اهميتي را در تاريخ اسلام يافت که تصور آزادي در فکر سياسي غرب.» 1
بنابراين اين آيه در تفکر نوگرايان ديني تاثير زيادي داشته است به طوري که مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادي به اين آيه اشاره مي کند. مرحوم شيخ محمد عبده، مرحوم دکتر اقبال، مرحوم آيت الله نائيني، مرحوم مهندس بازرگان و آيت الله مطهري و دکتر شريعتي همه به اين آيه استناد مي کنند. کساني که مخالف اين نوانديشان ديني هستند و سعي مي کنند نقادانه با آنها برخورد کنند، مي گويند اين نوانديشان از اين آيه الهام گرفته اند درحالي که اين آيه چنان مفهومي که آنها مستفاد کرده اند، ندارد. از جمله بهاء الدين خرمشاهي در مقاله يي مي گويد اين نوانديشان ديني مفهوم اين آيه را دوطرفه بيان کرده اند. به اين نحو که خداوند سرنوشت هيچ ملتي را از خوب به بد يا از بد به خوب تغيير نمي دهد مگر اينکه خود ملت اراده کند. در صورتي که مفسران گذشته چنين برداشتي نداشته اند. به نظر آنها اين آيه مي گويد خداوند نعمتي را از بندگانش تغيير نمي دهد و نمي گيرد مگر اينکه خودشان آن نعمت را کفران کنند که در اين صورت به عذاب دچار مي شوند. اما اينکه تغيير وضع از بد به خوب را مطرح کند چنين نيست. ايشان اين مطلب را در نقد نوانديشان ديني مطرح مي کند.
مهندس بازرگان قبل از اينکه به اروپا برود و افکارش در آنجا شکل بگيرد، با تامل در مفاد اين آيه تحول فکري يافته و تفکر جديدي پيدا کرده بود. بعدها وقتي به اروپا رفت در اين زمينه تعميق پيدا کرده و آن را به نحو بارزتر و منسجم تري مطرح کرد. به طوري که مهندس بازرگان ريشه دموکراسي در اسلام را در همين آيه مي بيند. از جمله در سخنراني خود در سال 1327 تحت عنوان راه طي شده در مسجد سپهسالار- مسجد مطهري- به اين آيه اشاره مي کند. ايشان در جواب اين سوال که اسلام و پيامبر اين انديشه را از کجا آوردند، مي گويد؛ «چطور شد در آن روزگاري که سکان کشورها در دست ناخدايان درباري و معدودي رجال و اعيان بود و زمام امور همه در تيول مشتي شيوخ و اشراف و روحانيون قرار داشت، چيزي که به حساب نمي آمد افراد ملت و امت بود و پيشاپيش تمام حوادث نام سلاطين و بزرگان گفته مي شد، قرآن پرده ها را عقب زده و صف مقدم صاحبان زر و زور را شکافته و سرنوشت هر قوم را در قلوب مردم و چگونگي افراد جست وجو مي کند و ريشه دموکراسي را پيش از آنکه حکومت ظاهري مردم به دست مردم بيفتد در يک آيه خلاصه کرده و مي فرمايد ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم خداوند وضع قومي را در جهت خوب يا بد تغيير نمي دهد مگر آنکه آنها خودشان را تغيير بدهند.» 2

ليبراليسم
يکي ديگر از مسائلي که در اوايل انقلاب در مورد مهندس بازرگان مطرح شد و در حد برچسب و تهمت به او کشيده مي شد مساله ليبرال بودن ايشان بود درحالي که از نوشته هاي مهندس چنين چيزي برنمي آيد. به طور مثال در يکي از آخرين سخنراني هايش در اين مورد توضيح داده است. مهندس مي گويد؛ «ليبراليسم که از آزادمنشي تا آزادي خواهي تا آزادي پرستي را در معاني و بعد هاي گوناگون فرامي گيرد در سه حوزه قابل بحث است؛ به آزادي انسان در برابر خود، آزادي انسان در برابر جامعه و ديگران و بالاخره آزادي انسان در برابر خدا.» بعد در هريک از اين سه حوزه نظر خود را بيان مي کند.

رابطه انسان با خدا
در مورد رابطه انسان با خدا مي گويد؛ آن طور که از قرآن و اصول اسلام مي فهميم و در بسياري از مقالات اينجانب و ديگران توضيح داده شده انسان در برابر خدا کاملاً آزاد و ليبرال است. خدا خواسته است آدميزاد آزاد باشد. اکراه و اجباري در امر دين چه در زمينه عقيده و عمل و چه در حوزه واجبات و معاصي وارد نگردد، چه از ناحيه او و چه پيامبرانش. تا چه رسد به پدران و پيروان و داعيان و دل سوختگان. قرآن از قول خدا به رسول اکرم مي فرمايد؛ و ماجعلناک عليهم حفيظا، و ما جعلنا عليهم وکيلا، لست عليهم بوکيل، لست عليه بمصيطر، ان انت بما نذير، ما علي الرسول الا البلاغ يا به طور تفصيلي تر در سوره احزاب تمام وظايف و رسالت حضرت را برشمرده و مي فرمايد؛ يا ايها النبي انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا. به طريق اولي به هيچ شخص، مقام يا موسسه هر چقدر هم در فضيلت، علم، قضا و قدرت و مصلحت بالاتر باشد اجازه نمي دهد کسي را در ايمان و عبادت و عمل به احکام و در تقوا برخلاف رضا و ميل و اراده او وادار به اطاعت خدا کند.

خويشتن خويش
اما در رابطه انسان در برابر خودش دو حد متصور است؛ به يکي بي بندوباري و ولنگاري و هوسراني و پيروي از هواهاي انساني است و حد ديگرش تحکم و تسلط شخص بر نفس خويش است. و حاکميت اراده و انگيزه توام با تقوا بر نفس خويش و لگام زدن بر هواهاي نفساني است. طبع و تمايل انسان ها به کليه مکتب ها و مشرب هاي دنياپرستانه و زودنگر در جهت اول است. ولي اديان الهي و قرآن صددرصد در جهت مخالف بوده و اصلاً آمده اند که انسان را متوجه جدي بودن زندگي و جهان کرده و متذکر آثار و عواقب حرکات و عقايد و اعمال شود و از ما بخواهد به رغم تمايل سلب آزادي از خواسته هاي نفساني خود کنيم.... به اين ترتيب آزادي و ليبراليسم در رابطه انسان با شخص خود و نفس خود وجود نداشته و انسان مسوول و متعهد و محکوم است.

فرد و اجتماع
مساله بعد موضوع آزادي انسان در رابطه با ديگران يا جامعه است. در يک طرف آزادي شخص است که آيا خدا به او اجازه داده است هر طور مي خواهد با مردم عمل کند و در طرف ديگر آزادي جامعه، امت يا دولت است که آيا حق و وظيفه دارد حق و آزادي فرد را فداي جمع کند يا براي خدمت به فرد و هدايت و سعادت او از فرد سلب آزادي کند. جواب اولي صددرصد منفي است و مي دانيم که خدا از حق الله مي گذرد ولي حق الناس را نمي بخشد. بنا به اصل لاضرر و لا ضرار في الاسلام از اين بابت تکليف را روشن مي کند. مي گويد نبايد از ناحيه شرع، ضرر و زياني به او برسد.
بعد آياتي را نقل مي کند و نتيجه مي گيرد که آيات آزادي انسان ها را در رابطه با يکديگر مطرح مي کند و تعيين کننده حدود تجاوز جوامع به حريم اشخاص در صورت تعدي آن اشخاص به حقوق و امنيت و آزادي سايرين است.
به نظر بازرگان قرآن در مورد تجاوز ناموسي در صورت اثبات و شهود مسلم تحت شرايط خاص کيفرها و مجازاتي تعيين کرده است. بعد درباره جامعه مي گويد؛ «لازمه اداره آن تقسيم وظايف، تنظيم روابط و تامين امنيت و نظم طبيعي است که حدود و مقرراتي وضع کرده است. قرآن در اينجا نيز به حقوق و آزادي افراد پرداخته و قانون و مقررات و قدرتي را که يک دولت اجنبي، امير يا سلطان زورمند يا طبقه خاص ثروتمند برپا داشته قبول نداشته و حکومت و مديريت و دولت را واگذار به جمهور جامعه و خود مردم براساس مشورت و توافق اکثريت و امرهم شوري بينهم کرده است.
1ـ رابطه خدا با انسان براساس ليبراليسم صددرصد به مصداق لا اکراه في الدين همراه با مهلت و اندازه در دوران زندگي دنيا
2ـ رابطه انسان با خود بر اساس عدم ليبراليسم، توام با مسووليت، محدوديت، مراقبت و تا سرحد نفي و شکستن آزادي و مالکيت و موجوديت فرد زير فرمان عقيده و عشق و اراده خود فرد
3ـ رابطه انسان با انسان براساس محدوديت آزادي و ممنوعيت تجاوز و تعدي به حقوق ديگران از هر دو طرف براساس اصل لاضرر و لا ضرار في الاسلام همراه با دلبستگي و تکامل اجتماعي و خدمتگزاري انسان
4ـ رابطه حکومت با انسان براساس دموکراسي يعني حکومت مردم بر مردم، ليبراليسم خدمتگزارانه دولت به نفع مردم براي رعايت حقوق و آزادي هاي مجاز مردم است. همچنين رعايت صادقانه شرايط متقابله و قراردادهاي اجتماعي و تمکين به ضوابط و حدود و کيفرهايي که دولت يا دستگاه هاي قضايي در رابطه با متجاوزان و متخلفان طبق اصول پذيرفته شده اجرا مي کند.»
اين ديدگاه مهندس بازرگان درباره لبيراليسم است. لذا به طور انتزاعي نمي توانيم بگوييم مهندس صددرصد با ليبراليسم مخالف يا موافق است بلکه ايشان ليبراليسم را درجه بندي کرده و در جايي با آن موافق و در بخشي ديگر با آن مخالف است.


پي نوشت ها
1. حميد عنايت، تفکر نوين سياسي اسلام، ترجمه ابوطالب صارمي، اميرکبير، 1362، ص 24
2. مجموعه آثار مهندس بازرگان، مقاله راه طي شده، ص 132