مقالات

دكتر شریعتی، خاطرات واندیشه‌ها

در فاصله كوتاهی كه به انتشار یادمان فراق معلم شهید انقلاب، دكتر علی شریعتی مانده بود با سئوالاتی پیرامون «نفش فكری دكتر در پیروزی انقلاب»، نگرش وی بر برداشت سنتی از دین، میزان نقدپذیر بودن آراء ایشان، نحوه‌ی برخورد دكتر با فرهنگ و تمدن مغرب‌زمین و … به سراغ مهندس مهدی بازرگان رفتیم و ایشان با توجه به نامساعد بودن وضع مزاجی و فرصت زمانی‌كوتاهی ‌كه تا انتشار ویژه‌نامه در اختیارشان نهاده‌ بودیم، در گفت‌وگویی یك ساعته با سرویس معارف روزنامه جهان اسلام شركت نمودند و به ذكر نكاتی تاریخی- توضیحی درباره‌ی مقاطع خاصی از زندگی دكتر پرداختند كه ذیلاً توجه خوانندگان گرامی را به آن جلب می‌نمائیم:

میزان آشنایی شما با دكتر شریعتی و آراء و مكتوبات او تا چه حد است؟
□ ارتباطم با دكتر شریعتی بسیار نزدیك و صمیمی، و آشنایی‌ام با او از خیلی وقت پیش بود؛ حتی یادم هست‌كه پس از شهادت او وقتی با مرحوم استاد محمدتقی شریعتی صحبت می‌كردیم، ایشان به من گفت كه می‌دانید دكتر شریعتی را شما برای تحصیل جامعه‌شناسی به اروپا فرستادید؟ من گفتم: یادم نیست. و ایشان گفتند كه : بله با علی بعد از تمام كردن متوسطه، خدمت شما رسیدیم و گفتیم كه او تمایل به تحصیل در فرنگ دارد و می‌خواهد با شما مشورت كند كه در چه رشته‌ای تحصیل كند و شما گفتید، اروپا رفتن خیلی هم خوب است و بهتر است كه جامعه‌شناسی بخواند؛ چون معمولاً استادان جامعه‌‌شناسی و جامعه‌شناسان اغلب متفكرینی هستند كه ضددین‌اند و اساساً جامعه‌شناسی به عنوان یك رشته‌ی الحادی و ضد خدا معرفی شده است و حتی یهودی‌ها بیشتر جامعه‌شناسی می‌خوانند، و اینكه جامعه‌شناسی رشته و زمینه‌ای است كه از آن خیلی می‌شود به نفع اسلام و پاسخ‌گویی به ایرادات استفاده كرد. و ایشان [علی شریعتی] رفت.
دکتر علی شریعتی

به این ترتیب من چنین همكاری نزدیكی با علی از همان اول داشتم. بعدها هم كم و بیش با هم بودیم. اما در سخنرانی‌هایش در آن پنج سال كه اوج فعالیت او بود، خیلی حضور نداشتم و فقط گاه‌گاهی در حسینیه ارشاد حاضر می‌شدم. كتاب‌های دكتر شریعتی را هم بیشتر آن نوعش را می‌خواندم كه مورد اعتراض و اتهام و هوچی‌گری بود، مانند «تشیع علوی و تشیع صفوی»، چرا كه با اصول كلی تفكر وی و جهت حركتش توافق داشتم و خود را ملزم می‌دیدم كه مدافع آرای منطقی او باشم. در آن سال‌ها، آقایی به‌نام محمدعلی انصاری كتابی به‌‌نام «دكتر چه می‌گوید؟» نوشته بود و تهمت‌های بسیار عجیب و زشت به دكتر وارد كرده بود. من آن كتاب را كه خواندم، دیدم مطالبی را به دكتر استناد داده كه نه تنها به عقل جور در نمی‌آید، بلكه حتی مأخذ آنها را نیز معرفی نكرده است؛ مثلاً گفته دكتر در فلان كتاب و فلان صفحه به حاضرین در سخنرانی خود گفته است كه چرا وقت خود را در اینجاها تلف می‌كنید! بروید و در همین باشگاه رو به روی حسینیه- كه از مراكز فساد و وابسته به ساواك بود- تفریح كنید! من واقعاً متعجب شدم و شاخ در آوردم، و چون نشانی داده بود، این كتاب را تهیه كردم و خواندم اما اثری از آن حرف‌ها ندیدم… و حتی به مرحوم دكتر بهشتی گفتم، آقا چرا یك روحانی باید چنین مزخرفاتی را بنویسد؛ این وظیفه‌ی شماست كه پاسخ دهید؛ چون من اگر پاسخ بگویم یك نفر غیر معمّم هستم و از همان قماش كه دكتر شریعتی بود؛ شما لااقل جواب بدهید. مرحوم دكتر بهشتی گفتند كه شما بهتر می‌توانید جواب بدهید و من گفتم كه قبلاً جواب داده‌ام و باز هم جواب می‌دهم، اما شما موقعیتی دارید كه روی منبر بهتر می‌توانید به این اتهامات جواب بدهید…
پس از اختلاف دكتر شریعتی با مرحوم استاد مطهری، اطلاعیه و اعلامیه مشتركی از طرف بنده و مرحوم مطهری منتشر می‌شود. خود دكتر شریعتی گفته بود كه من اختیار تامّ می‌دهم به مطهری و بازرگان كه كتاب‌های من را بخوانند و هر جا را كه لازم دیدند خودشان اصلاح كنند…
• آقای مهندس، گویا دكتر وصیتی هم كرده بود كه آقایان محمدتقی جعفری و محمدرضا حكیمی، آثارش را تصحیح كنند؟
□ شاید؛ ولی یادم هست كه در همان اواخر، مرحوم مطهری به بنده مراجعه كرد و این كار را شروع كردیم. مرحوم مطهری گفت : اجازه بدهید از همان كتاب «چه باید كرد» و «از كجا آغاز كنیم» شروع كنیم. یك جلسه هم نشستیم و آن كتاب را خواندیم. اما بعداً گرفتاری‌هایی پیش آمد و دوران مبارزات شروع شد و در نتیجه فرصتی پیدا نكردیم كه آن كار را ادامه دهیم. این مقدمه را به این لحاظ گفتم كه من كتاب‌های دكتر شریعتی را به‌طور كامل و دقیق و آن‌گونه كه سئوالات شما ایجاب می‌كند، مطالعه نكرده‌ام و نمی‌توانم به‌طور دقیق به سئوالات شما پاسخ دهم. و متأسفانه من علاوه بر این، فرصت و حالی ندارم، بضاعت علمی پاسخ به این مسائل مهم را هم ندارم، و حیف است كه در مورد شریعتی پاسخ‌های سبك و سست داده شود.
• آقای مهندس گویا چندی پس از صدور اعلامیه‌ی مشترك شما و مرحوم مطهری، شما امضای خودتان را پس گرفتید؛ اگر ممكن است قدری پیرامون همین مسئله توضیح بفرمایید؟
□ واقع مسئله این است كه من امضایم را پس نگرفتم؛ مسئله از این قرار بود كه در آن بحبوحه‌ی حملات به دكتر شریعتی كه متأسفانه از ناحیه‌ی برخی علما نیز به آن دامن زده می‌شد و حتی مثلاً آقای مرتضی عسكری گفته بود كه دكتر شریعتی اعدا عدو دین است- البته من از خودش این را نشنیدم ولی از دیگران شنیدم- و یا مثلاً از مرحوم علامه طباطبایی نیز نوشته‌ای در مورد شریعتی گرفته بودند كه البته به آن تندی و زشتی كه پاسخ دیگران بود، نبود و ایشان گفته بودند «كه آرای دكتر شریعتی عموماً با آنچه ما از دین می‌فهمیم تطبیق نمی‌كند.» در این میان من كه با مرحوم مطهری ارتباط و نزدیكی بسیار صمیمانه‌ای داشتم، فكر كردم كه همان‌طور كه اگر دكتر بهشتی در جواب انصاری مطلبی می‌گفت مفید بود، مرحوم مطهری هم اگر در مورد دكتر شریعتی مطلبی بگوید خیلی مفید خواهد بود.
دکتر علی شریعتی در حال سخنرانی در حسینیه ارشاد

اتهامات علیه دكتر شریعتی تا آنجا پیش رفته بود كه او را بی‌دین، معاند و ضدخدا معرفی می‌كردند. و من فكر كردم كه اگر مرحوم مطهری در مورد دكتر چیزی بگوید مفید خواهد بود… در آن جمعی كه همه بودیم، به ایشان تكلیف شد كه چیزی در این مورد بگویند و یا بنویسند و ایشان گفتند كه به طور مشترك با شما (مهندس بازرگان) اعلامیه بدهیم. و من هم قبول كردم چون وسیله‌ای بود كه مرحوم مطهری در این مورد چیزی بگویند. لذا با مشورت یكدیگر متنی را تهیه كردیم و بیشتر هم ارزش آن كار، به خاطر امضای آقای مطهری بود،‌چون شخصیتی روحانی و محقق و ذی‌نفوذ بود. در آن نامه ما با ذكر مراتب ایمان و اعتقاد و خدمات دكتر شریعتی و نبوغ او و تأثیر او در انقلاب و مؤمن‌سازی جوانان،‌به ذكر نكاتی پرداختیم. مثلاً از آنجا كه ایشان در غرب تحصیل كرده و از منابع دست اول دور بوده، ممكن است در بعضی نظرات خود آن‌گونه كه باید و شاید، نظرات دقیق و عمیق و مطابق با نصوص دینی ارائه نكرده باشد. واقعاً هم تمام نظریات ایشان كه درست نبوده و نیست. اما عمده نظر ما این بود كه بگوییم ایشان مسلمان است، علاقه‌مند، معتقد و خدمت‌گزار به نسل جوان… اما پس از انتشار این اطلاعیه، حتی از طرف دوستان هم به من اعتراض شد. بازار تهمت و شایعه هم كه می‌دانید در كشور ما همیشه داغ و پرمشتری است.
از همین نامه كه جهت دفاع از دكتر تهیه شده بود برداشت‌های متناقضی صورت گرفت. مثلاً عده‌ای آمدند و گفتند آقا، این چه كاری بود، اطلاعیه‌ای دادید كه دست‌آویز ساواك هم شده است… لذا شاید درست برعكس آن چه كه ما از آن نامه انتظار داشتیم، تأثیری متضاد به وجود آمد. چون آن نامه‌، نود درصد تأیید و تجلیل شریعتی بود و اصلاً قابل قیاس و مقایسه با آنچه كه علما در مورد شریعتی داده بودند، نبود- حتی در مقایسه با متین‌ترین و مؤدبانه‌ترین آنها كه از مرحوم علامه طباطبایی بود-. ولی از آنجا كه در آن نامه، اشاره‌ای هم كرده بودیم كه آنچه ایشان گفته است ممكن است به طور تام درست و دقیق نباشد، ‌مورد رنجش دوستان واقع شد. البته ساواك هم از این مسئله استفاده كرد و چون قصدش اختلاف‌اندازی بود شاید به نشر آن نامه اقدام نموده باشد تا میان ما و شریعتی اختلاف بیفكند. بر این اساس لازم بود كه بنده یك اعلامیه‌ی توضیحی هم بدهم، در آن نامه، ضمن بزرگداشت مجدد شریعتی، گفتم و نوشتم كه از روشنفكران ما انتظار نمی‌رود كه شخص‌پرست و متعصّب باشند، چنان‌كه شریعتی هم این گونه نبود. این بود كه نه من و نه مرحوم مطهری هیچ یك امضای خود را پس نگرفتیم، بلكه می‌خواستیم خشم و هیجان بسیار شدید طرفداران متعصب شریعتی را كه در خصوص انتشار آن نامه‌ی مشترك ایجاد شده بود- و تحقیقاً مطلوب دكتر شریعتی هم نبود- تقلیل و تسكین دهیم. با این حال، اقدام و پاسخ به اتهامات و نظرات روحانیون و علما را من ادامه دادم…
ملاقاتی با مرحوم آقای محلاتی داشتم؛ ایشان از كسانی بود كه هنوز چیزی علیه دكتر شریعتی نگفته بود. ایشان تابستان‌ها به تهران و شمال می‌آمدند. یكی از دوستان شیرازی با من صحبت كرد و قبل از اینكه آیت‌‌الله محلاتی به تهران بیاید به من گفت كه آقای محلاتی را دریاب! و با ایشان قبل از آنكه علیه شریعتی چیزی بگوید، صحبت كن. من هم با آقای محلاتی دیدار و ملاقاتی داشتم. ایشان هم از من پرسید، نظر شما در مورد شریعتی چیست؟ من گفتم كه بعضی كتاب‌های شریعتی را كه می‌خواندم، از جمله «فاطمه، فاطمه است»، به ارادت و احترام من نسبت به ائمه و شخص حضرت زهرا(س) افزود؛‌ و البته منظورم از گفتن این مطالب آن بود كه به آقای محلاتی به طور ضمنی گفته باشم شریعتی شیعه است و معتقد به اهل بیت. بعد این داستان را برایش تعریف كردم كه: در یك سالی، كه آقای محمدامین جبل‌عاملی به ایران و به حسینیه ارشاد دعوت شده بود، در یك مهمانی خصوصی كه طالقانی، مطهری، جزایری و عده‌ای دیگر هم بودند، من از ایشان پرسیدم كه آیا این شایعه درست است كه آخرین سخنرانی شما به این علت لغو شد كه دكتر شریعتی در پاسخ به دانشجویانی كه از اهل‌بیت سئوال كرده بودند گفته بود كه «این حرف‌ها همه مزخرف است»؟ (چرا كه چنین شایعه‌ای مطرح بود كه آقای جبل‌عاملی به این علت، سخنرانی خود را انجام نداده است). ایشان با تعجب و ناراحتی گفتند كه خیر، من آن روز ناخوش بودم و نمی‌توانستم سخنرانی كنم.
برای آقای محلاتی گفتم همان‌طوركه می‌بینید این‌گونه وقایع و حوادث را تحریف‌ می‌كنند و شخصیت‌ها را مورد تردید قرار می‌دهند. و همین داستان و توضیح من باعث شد كه آقای محلاتی قانع شوند و اعلامیه و اظهارنظری بر علیه دكتر شریعتی نكنند.
یك جریان دیگر هم برایتان تعریف می‌كنم؛ پس از فوت دكتر شریعتی، یك روز- كه از اعیاد مذهبی هم بود- ‌در قم به دیدار مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی رفتم (بین ما و ایشان نسبت خویشاوندی هم بود). چون روز عید بود، عده‌ای از علما در منزل ایشان بودند. ایشان از من پرسیدند كه دكتر شریعتی چه می‌گوید و این اظهارنظر علما و دانشمندان در مورد ایشان به چه خاطر است. بنده هم توضیحاتی دادم و گفتم كه ایشان مؤمن و معتقد است و گفته‌هایش نیز اثر فراوانی روی جوانان ما نهاده است. ایشان هم تا آن وقت هنوز چیزی بر علیه شریعتی نگفته بود. با این توضیحات جوّ مجلس تقریباً موافق با دكتر شریعتی می‌نمود، اما در همین حین یكی از آقایان حضّار گفت كه می‌دانید دكتر شریعتی معتقد به اسلام بدون روحانیت بود؟ با این قول، گویی مجلس به یك باره متغیر و متشنّج شد كه البته من هم توضیحاتی دادم…

جناب آقای مهندس،‌ ما سئوالات زیادی در ارتباط با شریعتی و افكار و آرای او داشته و داریم، اما گویا فرصت و نیز مساعدتی در حال و مزاج شما نیست؛ فلذا به چند سئوال كوتاه اكتفا می‌كنیم. لطفاً اگر ممكن است، نقش اندیشه‌های دكتر شریعتی را در تكوین انقلاب اسلامی بفرمایید؟
□ دكتر شریعتی تأثیرات فراوانی بر انقلاب داشته است. اگر بپذیریم كه انقلاب اسلامی ما بر چهار و یا سه پایه بنا شده است، ‌دو پایه‌ی آن از آنِ دكتر شریعتی است؛ یعنی اوست كه این مبانی را محكم كرده است؛ البته بعضی معتقدند كه پایه سومی هم از آن اوست. ‌آن دو پایه‌ی اول، یكی شهادت است و دیگری امامت و سومی هم مستضعفین. او با افكار، آراء، نوشته‌ها و عمل خود چیزی را در جامعه‌ی ایران به‌وجود آورد كه قبلاً یا اصلاً نبود و یا خیلی ضعیف بود.
ایرانی به‌طور‌كل، در عالمِ فداكاری در راه مال و خرج‌كردنِ زكات و ایثارِ ثروت و مال، سرآمد همه‌ی ملل است و واقعاً موقوفات آن طوركه در ایران وجود دارد، ‌در هیچ جای دیگر، نیست؛ اما وقتی پای جان به میان می‌آید، ایرانی همیشه قدری تعلل داشته است. شریعتی ایده‌ی شهادت را به طور كلان و گسترده در جامعه رایج و جاری كرد. ما در مبارزات جوانانمان با شاه و پس از آن در جنگ با عراق دیدیم كه یكی از پایه‌های بسیار مستحكم پیروزی امام خمینی، همین آمادگی مردم برای شهادت بود. چنان‌كه خود ایشان گفته بود: ملتی كه شهادت دارد پیروز است. انصافاً سهم دكتر شریعتی در امر توسعه و ترویج این ایده بسیار زیاد است و به احتمال زیاد اگر او این آمادگی و این استقبال از جهاد و شهادت را ایجاد نكرده بود جوانان به این راحتی و سهولت، به دنبال شهادت نمی‌رفتند. تعالیم دكتر شریعتی مثل موج بود كه همه جا می‌رفت؛ در شهرها و روستاها و دهات و در میان تمام قشرهای جامعه از بی‌سواد و باسواد و روشنفكر رایج بود. و ما اگر ملتمان را شهیدپرور می‌نامیم، باید این صفت را برای شریعتی برازنده‌تر بدانیم و این مسئله‌ی شهادت از اركان مهم پیروزی انقلاب و حاكمیت روحانیت بود.
دومین ركن مهم پیروزی، مسئله‌ی رهبری و امامت و ولایت فقیه بود. از خصوصیات اسلام، مسئله‌ی امامت به همین شكل خاص است. و اكنون شریعتی سعی می‌كرد كه تلقی شیعی از امامت و ولایت را اثبات و ترویج كند. او معتقد به دموكراسی هدایت شده و رهبری شده بود و در كتاب «امت و امامت» اظهار كرده است كه من از این كشفم خوشحال هستم كه فهمیده‌ام امت و امام از مشتقات یك ریشه هستند و ما این امتیاز را نسبت به غربی‌ها و افكار غربی داریم كه آنها از كلمه‌ی ناسیون و ناسیونالیسم استفاده می‌كنند كه ریشه‌ی آن از ولادت و زادن است ولی ما «امام» را به كار می‌گیریم كه معنای اجتماعی دارد و اساساً رهبری در اندیشه‌ی اسلامی لازمه‌ی زندگی اجتماعی و جمعی است.
در مرحله‌ی سوم، شریعتی معنا و مفهوم «مستضعف» را وارد جامعه‌ی فكری ما كرد؛ چنان‌كه در بیانات و تأكیدات و توصیه‌های امام هم ما این معنا را می‌دیدیم. البته دكتر شریعتی معنای خاصی برای این كلمه قائل بود و مستضعف را بنا بر اندیشه‌ی قرآنی، صاحب ضعف فكری و فرهنگی می‌دانست و آن را به كسانی اطلاق می‌نمود كه در زیر یوغ اغنیا- كه خود را «ربّ» می‌دانستند- قدرت فكری و فرهنگی خود را از دست داده است. شریعتی «مستضعف» را به جای «پرولتر»- كه ماركس و لنین به‌كار می‌بردند- به‌كار می‌برد و، انقلاب را نه معلول پرولترهای اقتصادی
كه حاصل رنج‌های مستضعفان می‌دانسته است.
• آیا با توجه به نگرش خاص دكتر به دین، به نظر شما، از فحوای كلام و اندیشه‌ی ایشان بر نمی‌آید كه دین را نه فقط برای آخرت بلكه به عنوان یك سلاح دنیوی نیز به‌كار می‌برد؟
□ البته من نمی‌خواهم به‌طور خیلی وسیع وارد این بحث شوم؛ من در همین مسئله سخنرانی داشته‌ام كه آیا دین و رسالت دین، اصلاح زندگی دنیوی است و یا توجه دادن به خدا و آخرت؟- كه ممكن است چاپ شود، اگر اجازه بدهند-. اما فقط اشاره می‌كنم كه نگاه دكتر شریعتی به دین نگاه كسی بود كه درد اجتماعی داشت؛ دردمنديِ اجتماعی- سیاسی شریعتی، او را به دین و نگاه و توجه به دین كشاند. البته عموماً از دین چنین برداشتی دارند كه می‌خواهند برنامه‌ی كامل و جامعی برای سامان بخشیدن به زندگی ارائه نمایند؛ در واقع اسلام را به عنوان یك ایدئولوژی در مقابل ماركسیسم و یا ناسیونالیسم مطرح می‌كنند. من در آن سخنرانی از نظرات دكتر شریعتی هم سخن گفته‌ام كه مشروح آن را ان‌شاءالله خواهید دید. البته ممكن است به نظر شما این اشكال به نظر برسد كه اگر دین را امری قدسی و آخرتی بدانیم آیا اساساً این نوع نگاه به دین، با فی‌المثل تشكیل نهضت‌آزادی و تلاش برای تشكیل یك سازمان، كه با كمك از اندیشه‌های دینی، مبارزه می‌كند، تناقض ندارد؟ كه در اینجا به طور مفصل نمی‌توانم وارد این بحث بشوم.
• با توجه به‌تعلق خاطری كه دكتر شریعتی به اومانیسم داشت، عده‌ای از منتقدین وی را فردی كه مبانی نگرش‌های خود را از غرب گرفته و شاید به نوعی غرب‌گرا و غرب‌زده بوده است، می‌دانستند؛ در این مورد توضیح بفرمایید؟
□ تا آنجا كه من یادم هست به او كمتر از این نوع ایرادات وارد می‌كردند. اتهام او غرب‌زدگی نبود، بلكه اساساً ضددین بودن، الحاد، التقاط و… بود. اومانیست‌بودن اتهامی است كه این روزها بیشتر به خود ما وارد می‌كنند. شاید در فحوای ایراداتی كه به دكتر شریعتی وارد می‌كردند نوعی حسادت و حساسیت وجود داشت؛‌گویی بعضی نمی‌پسندیدند‌كسی خارج از حوزه‌ی روحانیت در برسی مسائل اسلامی با آنها رقابت داشته باشد. و شاید اصلاً در همه‌ی ادیان این گونه باشد كه روحانیون تمایل ندارند كه در برابر فهم آنها از دین، فهم دیگری مطرح گردد؛ لذا بیشتر دشمنی‌ها از این جهت بود و توجهی نداشتند كه در اثر تعالیم او (دكتر شریعتی) جوانانی كه هیچ تعلق خاطری به اسلام نداشتند و حتی شعائر دینی را نیز رعایت نمی‌كردند ، به اسلام
متعهد و متعبّد شوند.
ما اگر امروز از اومانیسم سخن می‌گوییم بدان دلیل است كه معتقدیم اسلام به بهترین شكل و بهترین وضع از انسان و حقوق انسان سخن‌گفته و حمایت‌كرده است و عقیده داریم‌كه آزادی‌خواهی (لیبرالیسم) در درون اسلام است و از دل اسلام برمی‌آید.
• به عنوان آخرین سئوال از حضرت‌عالی، خواهش می‌كنیم بفرمایید آیا امروز جامعه‌ی دینی ما محتاج یك تبیین و تفسیر واحد از دین می‌باشد (یعنی نگرش معهود سنتی) و یا اینكه لازم است به دین از نگاه‌ها و مناظر متفاوت و متعدد نظر افكنده شود؟
□ به عقیده‌ی بنده- كه البته با آرای مرحوم طالقانی و مرحوم مطهری نیز هماهنگ است- ما باید اول منظورمان را از «سنت» مشخص كنیم. منظور از سنت چیست؟ به نظر من، امروز باید به اسلامِ قرآنی بازگردیم. سنتِ ما قرآنِ ماست و نگاه سنتی به دین؛ یعنی نگاه قرآنی به دین. همان‌طوركه سیدجمال هم می‌گفت، اسلام برخاسته از قرآن و تأییدشده با عترت باید منظور ما باشد. و اگر فقط با دید جامعه‌شناسی و یا علمی و یا عرفانی و یا معرفت‌شناسی بدون نظر به قرآن و منطق قرآن، به دین نگاه شود بی‌حاصل است؛ ولی اگر به دین با نگاه قرآن نظر افكنیم، هم مسائل علمی و هم مسائل جامعه‌شناسی و معرفت‌شناسی وجود دارد. بنده خودم تمام مطالعات دینی‌ام، دید علمی دارد ولی هیچ‌گاه از نگاه قرآن به اسلام هم غفلت نكرده‌ام؛ ما سعی در فهم علمی قرآن و پاسخ به ایرادات علمی وارد بر اسلام داشته‌ایم. البته نوع نگاه به دین، انحصاری هم نیست و از دریچه‌های مختلف باید به آن نگریست؛ اما چنان كه گفتم هیچ وقت نباید از قرآن غفلت كرد:
«اِذا التَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ المُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ.» (۱)
با این دید و با این نگاه، نظركردن مناظر مختلف به اسلام بی‌اشكال است و، تنوع نگاه‌ها- كه شما اشاره كردید- در این صورت مفید خواهد بود؛ و البته شریعتی هم با این نوع نگاه مخالفت نداشت.
• بسیار سپاس‌گزاریم كه علی‌رغم نامساعد بودن شرایط مزاجی، وقت خود را در اختیار ما و خوانندگان قرار دادید.

  • متن تنقیح شده‌ی مصاحبه نشریه جهان اسلام با مهندس بازرگان در سالگرد رحلت معلم انقلاب، دكتر علی شریعتی؛ به نقل از مجله «جهان اسلام» صفحات ۲۵ تا ۲۸ و ۱۵۴، شماره ۵، مورخ خرداد ۱۳۷۲٫


۱٫ حدیث نبوی: هنگامی كه فتنه‌ها چون شب تاریكی شما را احاطه كرد و پوشاند، رو به قرآن آورید، به قرآن بازگشت كنید.